الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

543

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

كه بخواهم او را به دوزخ برم جز آنكه تنش را سالم سازم و اگر هر چه از من خواهد ، بدان به پايان رسد ( او را بس باشد ) و گر نه روزيش را فراوان سازم و اگر طلبش تمام شود از من و اگر نه مرگش را آسان سازم تا نزد من آيد و از من حسنه‌اى بستانكار نباشد و سپس او را به دوزخ برم . ( 1 ) 11 - از امام باقر ( ع ) ، فرمود : يكى از پيغمبران بنى اسرائيل به مردى گذر كرد كه نيمى از او زير ديوارى بود و نيمى بيرون از ديوار ، مرغان پرنده ، او را ژوليده كرده بودند و سگانش دريده بودند و از آن گذشت و به شهرى بر آمد ، ديد كه يكى از بزرگان آنها مرده است و بر تختى خفته و با پارچهء ابريشمين كفن شده و گردش بخور مىسوزد ، عرض كرد : پروردگارا ! من گواهم كه تو حاكم عادل و به حقى و ستم ، روا ندارى ، آن يك بندهء تو است كه چشم بهمزدنى به تو شرك نورزيده و چنانش ميراندى و اين هم بندهء تو است كه چشم بهمزدنى به تو ايمان نداشته ، چنينش ميراندى ، در پاسخ فرمود : اى بندهء من ! من چنانم كه گفتى ، حاكمىعادل هستم و ستم نكنم ، آن بنده ام نزد من گناهى داشت و يا كردار بدى و بدان وضعش مىراندم تا ملاقات كندم و گناهى بر او نماند و اين بنده ام ، حسنه‌اى نزد من داشت و او را چنين مىراندم تا مرا ملاقات كند و حسنه‌اى از من نخواهد . ( 2 ) 12 - از ابى الصباح كنانى ، گفت : من نزد امام صادق ( ع )