الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
41
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
امير المؤمنين ( ع ) نماز فجر را خواند و در جاى خود ماند تا خورشيد تا اندازهء يك نيزه برآمد و رو به مردم كرد و فرمود : به خدا مردمى را ديدم كه براى پروردگارِ خود همهء شب را به سجده و عبادت به سر مىكردند و پيشانيها و زانوهاى خود را به دنبال هم ( به نوبت ) بر خاك مىنهادند ، گويا نفس زدن دوزخ در گوش آنها بود و هر گاه نام خدا در بر آنها برده مىشد ميلرزيدند چنانچه درخت به لرزه آيد ، گويا آن مردم خود باختهء حق بودند ( گويا اين مردم در خوابِ مرگ ، عمر مىگذرانند خ ل ) فرمود : سپس از جا برخاست و خندان ديده نشد تا وفات كرد صلوات اللَّه عليه . ( 1 ) 23 - از مفضل بن عمر كه امام صادق ( ع ) فرمود : هر گاه بخواهى يارانِ مرا بشناسى ، بنگر به كسى كه سخت پارسا است و از آفريدگارِ خود بيمناك است و به ثوابِ او اميدوار است و هر گاه اينان را ديدار كردى ، هم آنان ياران منند . ( 2 ) 24 - از امام باقر ( ع ) كه امير المؤمنين ( ع ) فرمود : شيعهء ما آنهايند كه در دوستى ما به يك ديگر بخشش كنند و در مهرِ ما يك ديگر را دوست دارند و براى زنده داشتن كارِ ما از هم ديدن كنند ، آن كسانى كه اگر خشم كنند ستم نكنند و اگر بپسندند از حدّ بدر نروند ، بركت باشند براى هر كه همسايهاند و هر كه در آميزند بسازند . ( 3 ) 25 - رسول خدا ( ص ) فرمود :