الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
223
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
و پادشاه جبّار و فقير متكبّر و بزرگى شعار . ( 1 ) 15 - از امام صادق ( ع ) كه فرمود : به راستى چون يوسف در مقام پذيرائى پدر پيرِ خود يعقوب قرار گرفت ، و يعقوب بر او وارد شد ، عزّت ملك ، او را در گرفت و جلوى پاى پدر پياده نشد ، و جبرئيل به او فرود آمد و گفت : اى يوسف ! كف مشت خود را بگشا ، گشود و از آن نورى تابيد و به فضا آسمان برآمد ، يوسف گفت : اى جبرئيل ! اين نورى كه از كف مشتم بيرون شد چه بود ؟ در پاسخ گفت : نبوّت از نسل تو بركنده شد به كيفر اينكه براى شيخ يعقوب پياده نشدى و از نسل تو پيغمبرى نباشد . ( 2 ) 16 - از امام صادق ( ع ) ، فرمود : هيچ بندهاى نيست جز اينكه در سر او حكمتى است ( لگامى است خ ل ) و فرشتهاى او را نگهدارى مىكند و چون تكبّر كند به او گويد : پست شو كه خدايت پست كرده ( كند خ ل ) پس هميشه در پيش خود بزرگترين خلق خدا باشد و در چشم مردم ديگر پستترين و كوچكترين مردم باشد و چون تواضع كند ، خدا عز و جل او را بالا برد سپس آن فرشته به او گويد : سر فراز باش ، خدا سرفرازت كند ( كرده خ ل ) پس هميشه در پيش خود كوچكترين مردم است و در چشم مردم بالاترين مردم است . ( 3 ) 17 - امام صادق ( ع ) فرمود : هيچ كس نيست كه كبر ورزد و خود را گم كند جز براى اينكه در خود زبونى و خوارى دريابد . در حديثِ ديگر فرمود : هيچ مردى نيست كه تكبّر ورزد و به