الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
477
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) و همان من بودم كه بر او نماز خواندم و او را در گورش نهادم . ( 2 ) 12 - از عمار بن حيان ، گويد : به امام صادق ( ع ) خبر دادم از احسان و خوشرفتارى پسرم اسماعيل با من . در پاسخ فرمود : من او را دوست داشتم و دوستيم نسبت به او فزون شد ، به راستى كه رسول خدا ( ص ) را خواهر همشيرى بود و نزد آن حضرت آمد و چون او را ديد به دو شاد شد و روانداز خود را براى او پهن كرد و او را روى آن نشانيد ، سپس به او رو كرد و به او گفتگو مىكرد و به روى او مىخنديد ، سپس آن دخترك برخاست و رفت و برادرش آمد و پيغمبر با او چنان رفتار نكرد كه با آن دخترك رفتار كرد ، به او عرض شد : يا رسول اللَّه ، با خواهرش رفتارى و لطفى داشتى كه با او نداشتى با اينكه او مرد است ، در پاسخ فرمود كه : آن دخترك نسبت به پدر و مادر خود بيشتر و بهتر از آن برادر احسان و احترام مىكند . ( 3 ) 13 - از ابراهيم بن شعيب ، گويد : به امام صادق ( ع ) گفتم : پدرم بىاندازه پير و ناتوان شده و براى قضاى حاجت او را به دوش مىبريم . در پاسخ فرمود : اگر توانى اين كار را بكن و به دست خود لقمه به دهانش گذار ، زيرا اين خدمت تو به وى براى تو در فردا بهشت است ( براى تو فردا سپر است خ ل ) يعنى از دوزخ . ( 4 ) 14 - از جابر كه گويد : شنيدم مردى به امام صادق ( ع ) مىگفت : مرا پدر و مادرى است مخالف مذهب من ؟