الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
41
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) گفتند ، پروردگارا ما را آفريدى تا ما را بسوزانى ؟ و نافرمانى كردند ، پس به اصحاب يمين فرمود : به اجازهء من از آتش درآئيد ، آتش در آنها زخمى پديد نكرده بود و اثرى نكرده بود ، و چون اصحاب شمال آنها را ديدند گفتند : پروردگارا ما مىبينيم اصحاب يمين سالمند ، از ما در گذر و با ما تجديد قرار كن و به ما فرمان بده كه در آئيم . فرمود : من از شما در گذشتم ، در آتش در آئيد ، چون نزديك آن شدند و سوز آتش به آنها رسيد ، بر گشتند و گفتند : پروردگارا ما بر سوختن شكيبا نيستيم ، و نافرمانى كردند و تا سه بار فرمان در آمدن در آتش به آنها رسيد و هر بار نافرمانى كردند و برگشتند . و آنان را سه بار دستور ورود داد و هر سه بار اطاعت كردند و بيرون شدند ، پس به آنها فرمود : همه به اجازهء من گل شويد و آدم را از آن آفريد ، گفت : هر كه از آنان است از اينان نيست و هر كه از اينان است از آنان نيست ، آنچه از سبكى و كج خلقى يارانت بينى از آلودگى آنان با اصحاب شمال است ، و آنچه از نيكوئى سيماى مخالفان خودتان و وقارشان بينى از چسبش با اصحاب يمين به آنها سرايت كرده است . ( 2 ) 3 - از صالح بن سهل از امام صادق ( ع ) فرمود : سؤال شد از رسول خدا ( ص ) به كدام چيز بر تمامى فرزندان آدم پيشى جستى ؟ ، فرمود : من نخست كس بودم كه به پروردگارم اقرار كردم ، خدا از پيمبران پيمان ستد و آنها را بر خودش گواه گرفت كه : « آيا نيستم