الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
215
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) خدا كه من خود سزاوارترم بدين ترس و هراس از تو شايستهترم ، فرمود : كارى نكرده برخاست و نزد خاندان خود رفت و همتى جز توبه و بازگشت نداشت ، در اين ميان كه مىرفت ، راهبى رهگذر با او برخورد و به همراه هم مىرفتند و آفتاب آنها را داغ كرد ، راهب به آن جوان گفت : دعا كن تا خدا با ابرى ، سايه بر ما اندازد ، آفتاب ما را مىسوزاند ، آن جوان گفت : من براى خود در درگاه خدا حسنهاى نمىدانم كه دليرى كنم و از او چيزى خواهم ، راهب گفت : پس من دعا كنم و تو آمين بگو ، گفت : بسيار خوب و راهب شروع به دعا كرد و جوان آمين مىگفت و چه زود ابرى بر آنها سايه انداخت و زير سايهء آن مقدار بسيارى از روز راه رفتند تا راه آنها جدا شد و دو راه شد و آن جوان از يك راه رفت و راهب از يكى ديگر ، به ناگاه آن ابر بر بالاى سر آن جوان رفت ، راهب گفت : تو از من بهترى ، دعا براى تو اجابت شده و براى من اجابت نشده ، داستان خود را به من بگو ، او خبر آن زن را گزارش داد ، به او گفت : آنچه گناه در گذشته كردهاى ، برايت آمرزيده شده ، براى ترسى كه به دلت افتاده بايد بنگرى در آينده چونى ؟ ( 2 ) 9 - امام صادق ( ع ) مىفرمود : از سخنرانيهاى پيغمبر كه ضبط شده اين است كه فرموده : أيا مردم ، شما را نشانهها است ، به نشانههاى خود برسيد و به راستى براى شما پايانى است به پايان خود برسيد ، هلا كه مؤمن ميان دو ترس كار كند : ميان عمر گذشتهاى كه نداند خدا در آن چه