الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
207
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) به آنها فرمان دادم كه درهاى ميان من و ميان بندهها را نبندند و به گفتهء من اعتماد نكردند ، آيا نمىدانيد هر كه گرفتار يكى از پيش آمدهاى بد من شد ، احدى جز من نتواند آن را بر طرف كند جز به اجازهء من ؟ او را چه شده كه از من رو گردان است ؟ به جود خودم چيزهائى به او دادم كه از من نخواسته بود ، سپس از او باز گرفتم و او از من نخواست كه آنها را به او بازگردانم و از ديگرى خواست ، آيا معتقدى كه من نخواسته مىدهم و از من بخواهند و ندهم ؟ آيا من بخيلم كه بندهام مرا بخيل مىشمارد ؟ آيا خود و كرم خاص من نيست ؟ آيا عفو و رحمت به دستم نيست ؟ من محل آرزوها نيستم ؟ كيست كه جز من آنها را دريغ دارد ؟ آيا آرزومندانى كه به ديگرى آرزو دارند نمىترسند ؟ اگر همهء اهل زمينم آرزو كنند و به هر كدام هر چه آرزو كنند بدهم ، از ملك من كم نشود به اندازهء عضو يك مورچه ، چگونه ملكى كم شود كه من سرپرست آنم ؟ افسوس و دريغ بر آنان كه از رحمت من نوميدند و افسوس بر كسى كه مرا نافرمانى كند و مرا منظور ندارد . ( 2 ) 8 - از سعيد بن عبد الرحمن كه گويد : من با موسى بن عبد الله در ينبع بودم و نفقهء من در يكى از سفرها تمام شده بود ، يكى از فرزندان حسين ( ع ) به من گفت : براى رفع اين گرفتارى به چه كسى اميدوارى ؟ گفتم : به موسى بن عبد الله ، گفت : در اين صورت ، حاجت روا نيستى و كامياب نشوى ، گفتم : براى چه ؟ گفت : براى آنكه من در يكى از كتب پدرانم ديدهام كه خدا عز و جل مىفرمايد : و مانند همان حديث 7 را بيان كرد ، من گفتم : يا ابن رسول