الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

143

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) در بر او جلوه داد و او هم پذيرفت ، نزديك سحر نزد آن تازه مسلمان رفت و در خانه‌اش را كوبيد گفت : كيست ؟ پاسخ داد ، من فلانيم ، گفت : چه كارى دارى ؟ گفت : وضوء ساز و جامه بپوش تا برويم نماز ، فرمود : وضوء ساخت و جامه‌هاى خود را پوشيد و با او بيرون شد فرمود : هر چه خدا خواست نماز خواندند تا نماز بامداد را هم خواندند و ماندند تا صبح روشن شد ، آن ترسا برخاست به خانه‌اش برود ، آن مرد گفت : كجا مىروى ؟ روز كوتاه است و به ظهر چيزى نمانده ، فرمود : با او نشست تا نماز ظهر را هم خواند ، سپس به او گفت : ميان ظهر و عصر اندكى است و او را نگهداشت تا نماز عصر را هم خواند ، فرمود : سپس آن نو مسلمان بر خواست برود خانه‌اش ، به او گفت : اكنون ديگر پايان روز است و از آغازش كمتر است و او را نگهداشت تا نماز مغرب را هم خواند و سپس خواست به منزلش برگردد باز هم به او گفت : يك نماز ديگر مانده ، فرمود : ماند تا نماز عشاء آخرين را هم خواند و از هم جدا شدند و سحرگاه ديگر به دنبال او رفت و در خانهء او را زد ، گفت : كيست ؟ پاسخ داد : من فلانم ، گفت : چه كارى دارى ؟ گفت : وضوء ساز و جامه در بر كن و بيا برويم نماز بخوانيم ، گفت : برو براى اين دين يك مرد بىكارترى از من پيدا كن ، من مرد مستمندى هستم و عيال دارم . امام صادق ( ع ) فرمود : او را در چيزى در آورد و از آتش بر آورد يا فرمود : او را مانند اين وارد دين كرد و مانند اين از آن بيرون كرد .