الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
141
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) نشست و از كارى كه مرا دنبال آن روانه كرده بود پرسيد و من به او گزارش دادم و حمد خدا كرد و ذكر جمعى به ميان آمد و من گفتم : قربانت ، ما از آنها بيزاريم ، آنها معتقد به عقيدهء ما نيستند ، گويد : فرمود : آنها ما را دوست دارند و آنچه شما عقيده داريد ، عقيده ندارند و شما از آنها بيزاريد ؟ گويد ، گفتم : آرى ، فرمود : در اين صورت نزد ما هم حقايقى است كه نزد شما نيست ، پس سزاوار است كه ما هم از شما بيزار باشيم ، گويد : گفتم : نه به خدا ، قربانت ؟ فرمود : اكنون خدا هم حقايقى مىداند كه ما نمىدانيم به نظر تو ما را دور مىاندازد ؟ گويد : گفتم : نه به خدا قربانت ، ما اين كار را نكنيم ؟ فرمود : آنها را دوست بداريد و از آنها بيزار نباشيد زيرا برخى از مسلمانان يك سهم دارند و برخى از آنها دو سهم و بعضى سه سهم و بعضى از آنها چهار سهم و بعضى پنج سهم و بعضى از شش سهم و برخى هم هفت سهم و شايسته نيست آنكه يك سهم دارد بر عقيده و ايمان آنكه دو سهم دارد وادار شود و نه آنكه دو سهم دارد بر آنچه كه صاحب سه سهم دارد وادار شود و نه آنكه سه سهم دارد بر آنچه كه صاحب چهار سهم دارد وادار شود و نه آنكه چهار سهم دارد بر آنچه كه صاحب پنج سهم وادار شود و نه آنكه پنج سهم دارد بر آنچه صاحب شش سهم دارد وادار شود و نه آنكه شش سهم دارد بر آنچه صاحب هفت سهم دارد وادار شود ، من برايت مثلى بزنم : مردى همسايهاى داشت ترسا او را به اسلام خواند و اسلام را