الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
835
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
گذشت و سپس او آمد و نوشتهء لوله كردهاى با خود داشت كه در آن نوشته بود : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، احمد بن محمد دينورى آمد و شانزده هزار اشرفى در چنين و چنين كيسهء سر بسته آورد : كيسهء فلان بن فلان اين قدر است ، و از فلان بن فلان اين قدر اشرفى است ، تا همهء كيسهها را شمرد و كيسهء فلان بن فلان ذراع هم با 16 اشرفى در ميان آنها است ، و از ذكر اين جمله شيطان به من وسوسه كرد ( چون از آن اطلاعى نداشتم ) باز گفتم : مولاى من بدان از من داناتر است ، و من نام يك يك كيسهها و نام صاحبش را خواندم تا به آخر آن رسيدم ، پس ياد آور شده بود كه از كرمانشاهان از نزد احمد بن حسن مادرائى برادر صواف كيسه آورده كه در آن هزار دينار طلا است با چنين و چنين بسته از جامهها كه جامهاى از فلانى است و جامه از فلانى ، و همه جامهها را با نسب و رنگش شرح داد ، گويد : من حمد و شكر خدا را كردم كه بر من منت گذاشت و شك را از دلم برد و دستور داد هر چه آوردى به آنجا تحويل بده كه ابو جعفر عمرى فرمايد . گويد : برگشتم به بغداد و نزد عمرى رفتم و سه روز رفتن و برگشتنم طول كشيده بود ، چون مرا ديد به من گفت : چرا نرفتى ؟ گفتم : اى آقاى من ، من اكنون از سرّ من رأى برگشتم ، و داستان خود را به او مىگفتم كه نامهاى از مولاى ما صاحب الزمان به ابو جعفر رسيد با صورتى ، چون صورتى كه به من داده بودند كه همهء پول و جامه در آن بيان شده بود و دستور رسيده بود كه همهء آنچه ذكر شده تحويل ابى جعفر محمد بن احمد بن جعفر قطان قمى گردد ، ابو جعفر فوراً جامه در بر كرد و به من گفت : هر چه همراه دارى بردار ببريم منزل قطان . گويد : همه را برداشتم و برديم منزل قطان و آنها را به وى تحويل داد ، گويد : من به حج رفتم و چون به دينور برگشتم مردم نزد من جمع شدند و من