الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

67

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

سليمان كودكى بود و گوسفند مىچرانيد و علماء و عُبّاد بنى اسرائيل منكر آن شدند و اعتراض كردند ، خدا به داود ( ع ) وحى كرد عصاهاى معترضين را بگير و عصاى سليمان را هم بگير و همه را در خانه‌اى بنه و در آن را با مهر همهء مردم مهر و موم كن و چون فردا شود عصاى هر كس سبز شد و برگ و بار داد او خليفه است و داود به آنها خبر داد و گفتند ما راضى هستيم و قبول كرديم . ( 1 ) 4 - ابو بصير گويد : خدمت امام ششم رسيدم و پسر بچه‌اى 5 ساله ( 5 وجب قامت خ ل ) دست مرا مىكشيد ( ابو بصير نابينا بوده ) كه هنوز بالغ نشده بود امام به من فرمود : چگونه باشيد شما وقتى امام شما در سن و سال اين پسر بچه باشد ؟ ( يا فرمود محققاً بر شما امامت كند هم سال اين پسر بچه ) . ( 2 ) 5 - محمد بن اسماعيل بن بزيع گويد از او يعنى از امام محمد تقى راجع به بعضى از امور امام پرسيدم ، گفتم : ممكن است امام كمتر از 7 سال داشته باشد ؟ فرمود : آرى ، سهل راوى حديث گفته اين حديث را على بن مهزيار در سال 221 براى من باز گفت . ( 3 ) 6 - خيرانى از پدرش گويد : من برابر ابى الحسن ايستاده بودم در خراسان كه شخصى به آن حضرت گفت : اى آقاى من اگر پيشامدى شد به سوى چه كسى گرايم ؟ فرمود : به ابى جعفر پسرم ،