الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

61

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) ما رفت و ام احمد را خواست و به او گفت : آن امانتى كه پدرم به تو سپرده بياور ، ام احمد به مجرد شنيدن اين سخن شيون كرد و سيلى به چهره زد و گريبان دريد و گفت : به خدا آقاى من مرده است ، امام رضا جلو او را گرفت و فرمود : سخنى در اين باره مگو و اظهارى مكن ، تا خبر به والى رسد و او سبدى با دو هزار يا چهار هزار اشرفى در آورد و همهء آنها را به امام رضا داد نه ديگران و ام احمد گفت : امام كاظم محرمانه به من فرمود ( ام احمد بانوئى راستگو و مورد اعتماد بود نزد امام ) اين امانت را نگهدار نزد خودت احدى را تا من بميرم بدان مطلع مكن و چون مُردم هر كدام از پسرانم آمد و آن را درخواست كرد از تو آن را به او بده و بدان كه من مُرده‌ام ، به خدا سوگند نشانه‌اى كه آقايم به من داده بود ظاهر شد ، امام رضا آنها را از او دريافت كرد و به همه دستور خوددارى داد تا خبر رسيد ، و برگشت و ديگر به آن خوابگاه معهود برنگشت به رسم گذشته و چند روزى بر ما نگذشت كه طومار خبر مرگ آن حضرت رسيد و ما روز شمارى كرديم و وارسيديم در همان وقتى وفات كرده بود كه ابو الحسن ( الرضا ( ع ) ) همان اقدام را كرد و خوابگاه سفارشى را ترك كرد و امانت معهوده را دريافت نمود . باب حالات ائمه ( ع ) در سن و سال ( 2 ) 1 - يزيد كناسى گويد : از امام باقر ( ع ) پرسيدم : آيا عيسى