الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

573

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

عبد اللَّه بن جعفر گويد : من ، حسن و حسين و عبد اللَّه بن عباس و عمر بن أم سلمه بن زيد را براى گفتار خود ، به گواهى طلبيدم و در حضور معاويه براى من گواهى دادند ، سليم گويد : من اين حديث را از سلمان و أبو ذر و مقداد هم شنيدم و گفتند : ما آن را از رسول خدا ( ص ) شنيديم . ( 1 ) 5 - از أبى الطفيل ، گويد : من حاضر بودم سر جنازهء ابو بكر در روزى كه مُرد و حضور داشتم هنگامى كه با عُمَر بيعت شد ، در آن روز على ( ع ) در گوشه‌اى نشسته بود ، كه يك جوان يهودى زيباروى ، ارجمند با جامه‌هاى خوب از فرزندان هرون وارد شد و رفت تا بالاى سر عُمَر ايستاد و گفت : اى امير المؤمنين ، تو دانشمندترين اين امت هستى به كتابشان و امر پيغمبرشان ؟ گويد : عُمَر سر به زير انداخت ، پس آن جوان يهودى گفت : من با تو هستم و آن گفته را بازگو كرد . عُمَر گفت : براى چه ؟ جوان يهودى : من نزد تو آمدم براى خود راهى بجويم و در دين خود به شك افتاده‌ام . عُمَر : برو به اين جوان بچسب . جوان يهودى : اين جوان كه به او رهنمائى كنى كيست ؟ عُمَر : اين على بن ابى طالب ، پسر عم رسول خدا ( ص ) است و اين پدرِ حسن و حسين ، دو پسر رسول خدا ( ص ) است و اين شوهر