الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
57
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) من تقيّه مىكنى ؟ فرمود : سبحان الله . . گفتم : به شما وصيت كرده ؟ فرمود : آرى ، گفتم : احدى را با شما در آن شريك كرده ؟ فرمود : نه ، گفتم : از برادرانت بر تو امامى است ؟ فرمود : نه ، گفتم : تو امامى ؟ فرمود : آرى . ( 2 ) 2 - على بن اسباط گويد : به امام رضا ( ع ) گفتم : مردى متوجه برادرت ابراهيم شده ( ابراهيم را در رنج انداخته - گول زده و به او گفته خ ل ) و ( ابراهيم ) به او گفته كه پدرت زنده است و تو هم مانند او از حالش خبر دارى ، فرمود : سبحان الله رسول الله ( ص ) مىميرد و موسى نمىميرد ؟ به خدا سوگند محققاً مرده است چنانچه رسول خدا ( ص ) مرد ولى خدا تبارك و تعالى از آنگاه كه پيغمبر خود را قبض روح كرد هلم جراً در توفيق براى اين ديانت به عجمزادگان منت مىنهد و آن را هميشه از ايل و تبار نزديك پيغمبر دريغ مىدارد و از آنها سلب توفيق مىكند و هميشه دين حق را به آنان مىدهد و از اينان دريغ مىدارد من از طرف همين ابراهيم در هلال ذى الحجه هزار اشرفى بدهى و وام او را پرداختم بعد از آنكه در پرتگاه طلاق زنان و آزاد كردن مماليك خود افتاده بود ولى تو شنيدهاى آنچه را يوسف ( ع ) از دست برادرانش كشيد . ( 3 ) 3 - وشّاء گويد : به ابى الحسن ( ع ) گفتم كه آنها از تو روايت كردهاند كه مردى به شما گفته است تو مرگ آن حضرت را از گفتهء سعيد دانستى ، فرمود : سعيد خبر او را آورد ولى من پيش از آمدنش آن را دانسته بودم ، گويد : از آن حضرت شنيدم مىفرمود : من ام فروه دختر اسحاق را يك روز بعد از مردن ابو الحسن ( امام كاظم ) در ماه رجب طلاق دادم ، گفتم با اين كه مردن ابو الحسن را