الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
55
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
باب در اينكه امام چه وقت مىداند كه امامت به او رسيده است ( 1 ) 1 - ابو جرير قمى گويد : به ابو الحسن گفتم : قربانت ( ظاهراً ابو جرير زكريا بن ادريس است و ابو الحسن امام رضا ( ع ) از مجلسى ره ) شما مىدانيد دلباختگى و عقيدهء مرا نسبت به امامت پدرت و سپس نسبت به خودت سپس براى او سوگند ياد كردم - به حق رسول الله ( ص ) و حق فلان و فلان تا به خود آن حضرت رسيدم - بر اين كه هر چه به من خبر دهى از من به ديگرى اظهار نشود و از او پرسيدم پدرش زنده است يا مرده ؟ فرمود : به خدا محققاً مرده است . گفتم : قربانت شيعيان تو روايت كنند كه در او بوده است سنّت چهار پيغمبر ( ع ) ( گويا اشاره باشد به روايت صدوق در اكمال الدين از ابو بصير از امام باقر ( ع ) كه در صاحب الامر چهار سنّت است ، سنّتى از موسى و سنّتى از عيسى و سنّتى از يوسف و سنّتى از محمد ( ص ) ، از موسى ترسان و نگران است ، و از يوسف زندان و غيبت ، و از عيسى گويند مرده است و نمرده ، و از محمد شمشير ) و چون واقفيه مدعى شدند قائم ، امام كاظم است اينها را براى او ثابت كردند - از مجلسى ( ره ) . امام ( ع ) فرمود : سوگند بدان خدائى كه جز او شايسته پرستش نيست محققاً هلاك شده است ، گفتم : به هلاكت مرگ رسيده يا هلاكت غيبت ؟ فرمود : هلاكت مرگ ، گفتم : شايد شما از