الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

533

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) آرى ، گفت : در آى ، من به خانه در آمدم و به اطاقى رفتم و سبدهاى حمالها را خالى كردم و ديدم در گوشهء خانه نان بسيارى است و به هر حمالى دو گرده داد و آنها رفتند و به ناگاه ديدم در اطاقى پرده‌اى آويخته و فريادى به من رسيد كه : اى حسن بن نضر ، خدا را حمد كن بر اين منتى كه بر تو نهاده و ترديد به خود راه مده ، شيطان دوست دارد كه تو در شك افتى و دو جامه براى من بيرون داد و فرمود : آنها را بگير كه به زودى نيازمند مىشوى ، من آنها را گرفتم و بيرون آمدم ، سعد گويد : حسن بن نضر برگشت و در ماه رمضان مُرد و در آن دو جامه كفن شد . ( 2 ) 5 - محمد بن ابراهيم بن مهزيار گفت : پس از درگذشت أبى محمد ( امام عسكرى " ع " ) ، من اندر شك شدم ، وجوه بسيارى نزد پدرم فراهم شده بود ، آنها را بار كرد و سوار كشتى شد و من هم به بدرقه او رفتم و تب و درد سختى گرفت و به من گفت : اى پسر جانم ، مرا برگردان ، اين مرگ است كه گريبان مرا گرفته و به من گفت : در بارهء اين مال از خدا بپرهيز و به من وصيت كرد و مُرد ، من با خود گفتم : پدرم به چيز بىاساس و نادر است مرا وصيت نمىكرد . من اين وجه را به عراق مىبرم و خانه لب شط كرايه مىكنم و به كسى هم خبرى از آن نمىدهم و اگر براى من چيزى روشن شد مانند روزگار امام ابى محمد ( ع ) اين مال را مىپردازم و اگر نه با آن عيش و نوش مىكنم ، به عراق آمدم و خانه‌اى كنار شط گرفتم و چند روزى ماندم به ناگاه يك نامه‌اى با پيكى به من رسيد كه در آن نوشته بود : اى محمد ، با تو اين اندازه وجه است و در ميان ، چنين و چنان