الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

495

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) بود و به سوى او رفت و دست بر كفل آن استر نهاد . گويد : من بدان استر نگاه كردم ، ديدم عرق كرد تا عرق از او سرازير شد و سپس نزد مستعين رفت و سلام كرد و او هم به وى خوش آمد گفت و او را نزديك خود نشانيد و به او گفت : اى ابا محمد ، اين استر را دهنه بزن ، امام ( ع ) به پدرم گفت : اى غلام برو او را دهنه بزن ، مستعين به آن حضرت گفت : خودت او را دهنه بزن ، امام روپوش خود را بر زمين نهاد و برخاست و او را دهنه زد و برگشت سر جاى خود نشست و مستعين گفت : اى ابا محمد ، او را زين كن و آن حضرت به پدرم گفت : اى غلام برو او را زين كن ، مستعين گفت : خودت آن را زين كن ، دوباره برخاست و او را زين كرد و برگشت ، مستعين گفت : به خود مىبينى كه بر آن سوار شوى ؟ فرمود : آرى . آن حضرت بر آن سوار شد و هيچ سركشى نكرد و او را در ميان حياط خانه دوانيد و آن را بروش تند و هموار واداشت و بهترين راه را رفت و سپس برگشت و پياده شد ، مستعين به آن حضرت گفت : اى ابا محمد ، آن را چگونه ديدى ؟ فرمود : يا امير المؤمنين مانند آن استر در زيبائى و فربهى نديده‌ام و مانند آن جز براى امير المؤمنين نشايد ، گويد : در پاسخ امام ، گفت : اى ابا محمد ، امير المؤمنين آن را به تو بخشيد و آن حضرت به پدرم فرمود : اى غلام آن را بگير ، و پدرم آن را گرفت و برد . ( 2 ) 5 - از ابى هاشم جعفرى كه گفت : به ابى محمد ( امام عسكرى " ع " ) از نيازمندى شكايت كردم ، با تازيانهء خود زمين را خاريد ، گويد : و به گمانم دستمالى روى آن انداخت و پانصد اشرفى