الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

491

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

دهد و چون بُرَيحه كشته شد به امام ( ع ) نوشت كه حادثه‌اى رخ داد ، اكنون چه مىفرمائيد ؟ در پاسخ او نوشت : منظور اين حادثه ، نبود ، حادثه ديگرى است و كار معتز چنان شد كه شد . و از هم او روايت شده كه آن حضرت به مرد ديگرى نوشت : ابن محمد بن داود به نام عبد الله كشته مىشود ، اين نوشته 10 روز پيش از كشتن او بود و چون روز دهم شد ، كشته شد . ( 1 ) 3 - از محمد بن على بن ابراهيم بن موسى بن جعفر ( ع ) كه گفت : كار بر ما سخت شد ، پدرم به من گفت : ما را نزد اين مرد يعنى ابا محمد ( امام عسكرى ع ) ببر زيرا از او جود و بخششى به گوش مىرسد ، گفتم : او را مىشناسى ؟ گفت : او را نمىشناسم و هرگز او را نديدم . گويد : ما آهنگ آن حضرت كرديم و پدرم در ميان راه به من گفت : چه اندازه نيازمنديم كه پانصد درهم به ما بدهد ، دويست درهم براى جامه و دويست درهم براى اداى بدهكارى و صد درهم براى هزينهء زندگى ، من هم با خود گفتم : كاش سيصد درهم براى من دستور مىداد تا با صد درهم الاغى مىخريدم و صد درهم را هزينه مىكردم و صد درهم هم براى جامه مصرف مىكردم و به كوهستان مىرفتم . گويد : چون به در خانه رسيديم ، غلام آن حضرت نزد ما بيرون شد و گفت : على بن ابراهيم و محمد پسرش وارد شوند و چون نزد او رفتم و بر او سلام داديم ، به پدرم گفت : اى على ، براى چه تا كنون از ما جدا بودى ؟ در پاسخ گفت : اى آقاى من ، شرم داشتم كه شما را به اين وضع ديدار كنم و چون از نزد او بيرون آمديم ، غلام او آمد و به