الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
489
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) دفن بود به خاك سپردند و چون به خاك سپرده شد ، خليفه و مردم در مقام بازرسى از پسر او بر آمدند و در خانهها و اطاقها بسيار گردش و بازرسى شد و از تقسيم ارث او خوددارى شد و آنها هم كه بر آن كنيزى كه احتمال آبستنى داشت گماشته بودند ، در كار خود بودند تا روشن شد كه حملى در كار نيست و چون روشن شد كه حملى در كار نيست ، ارث او در ميان مادرش و برادرش جعفر تقسيم كردند و مادرش مدعى وصيت شد ، و دعوى او نزد قاضى ثابت شد و خليفه بنا بر اين در جستجوى پسر او بود . پس از اين جعفر نزد پدرم آمد و به او گفت : مقام برادرم را به من بدهيد و من هر سالى بيست هزار اشرفى به شما مىدهم ، پدرم او را راند و به او بد گفت : و به او گفت : اى احمق ، خليفه شمشير كشيده است بر آن كسانى كه معتقدند پدرت و برادرت امامند تا آنها را از اين عقيده برگرداند و براى او ممكن نشده است ، اگر تو نزد شيعيان پدر و برادرت امام باشى نيازى به خليفه نداريد كه تو را به مرتبه آنها برساند و نه به غير خليفه و اگر نزد آنها اين مقام را نداشته باشى به وسيلهء ما آن را در نيابى و پدرم در اين موقع او را زبون شمرد و ناتوان دانست و دستور داد كه او را نزد وى راه ندهند و تا پدرم مُرد ، اجازهء ورود به او نداد و ما از سامره بيرون آمديم و او بر اين حال بود و هنوز هم خليفه دنبال اثر پسر حسن بن على در جستجو بود . ( 2 ) 2 - از محمد بن اسماعيل بن ابراهيم بن موسى بن جعفر ( ع ) كه گفت : ابو محمد به ابى القاسم اسحق بن جعفر زبيرى بيست روز پيش از مرگ ، معتز نوشت : در خانهء خود بنشين تا هر چه بايد رخ