الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

483

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) داشته باشيد ، و به غلامان خود گفت : او را از پشت دو صف ببريد كه اين ( يعنى موفق ) او را نبيند . برخاست و پدرم هم برخاست ، او را در آغوش گرفت و او رفت ، من به دربانان و غلامان پدرم گفتم : واى بر شما ، اين چه كسى بود كه نزد پدرم او را با كنيه نام برديد و او هم به او چنين رفتار كرد ؟ در پاسخ گفتند : اين يك علوى است كه او را حسين بن على گويند و به ابن الرضا معروف است و شگفت من بر افزود و هميشه آن روز را گرفته و انديشناك بودم در كار او و كار پدرم و آنچه در بارهء او ديده بودم تا شب رسيد ، شيوهء پدرم اين بود كه نماز عشاء را مىخواند و مىنشست به انتظار مشورت‌هاى مورد نياز شب و آنچه بايد به خليفه گزارش دهد . چون نمازش را خواند و نشست ، من آمدم بر او سلام كردم و برابرش نشستم و كسى نزد او نبود ، به من گفت : احمد ، كارى دارى ؟ گفتم : آرى پدر جان ، اگر اجازه مىدهى از آن بپرسم ، گفت : من به تو اجازه دادم فرزند جانم ، هر چه خواهى بگو . گفتم : پدر جان اين مردى كه امروز بامداد ديدم ، با او آن رفتار پر از اجلال و احترام و تعظيم را كردى و قربان او مىرفتى و پدر و مادرت را قربان او مىكردى چه كس بود ؟ اى پسر جانم ، اين امام رافضيان است ، اين حسن بن على معروف به ابن الرضا است و ساعتى خاموش شد و سپس گفت : اى پسر جانم ، اگر امامت از خلفاء بنى عباس برود ، هيچ كس از بنى هاشم جز اين مرد ، شايسته و سزاوار آن نيست و اين مرد براى فضل و پارسائى و روش نيك و خوددارى و زهد و عبادت و اخلاق خوب و صلاح خود سزاوار آن است و اگر پدرش را ديده بودى ،