الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

477

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) ملاهى است ، مىخورد و مىنوشد و عشق مىورزد ، گفت : بفرستيد و او را بياوريد تا او را در برابر مردم به جاى ابن الرضا نمايش دهم . به او نوشت و او را با احترام تمام به سامره آورد و همهء رجال بنى هاشم و افسران و مردم به استقبال او رفتند و با او شرط شده بود كه چون به سامره آيد ، زمينهائى به او واگذارد و خانه‌اى در آن برايش بسازد و مى فروشان و كنيزان رامشگر را نزد او گرد آورد و با وصله و احسان كند و دستگاهى براى او فراهم سازد كه متوكل خودش در آنجا به ديدار او رود . چون موسى به سامره رسيد ، ابو الحسن ( ع ) در سر جسر وصيف كه واردين را استقبال مىكردند به استقبال او رفت و او را ديدار كرد و بر او سلام داد و حق او را ادا كرد و سپس به او گفت : اين مرد تو را خواسته تا آبرويت را بريزد و تو را زبون كند ، مبادا نزد او اعتراف كنى كه هرگز نبيذ ( شراب خرما ) چشيدى . موسى در پاسخ حضرت گفت : اگر براى اين كار مرا خواسته چاره‌اى ندارم ؟ فرمود : قدر خود را مكاه و گرد اين كار مگرد ، زيرا مىخواهد تو را بىآبرو كند ، موسى از سخن امام سر بر تافت و آن حضرت به او اصرار كرد و چون ديد نمىپذيرد ، فرمود : هلا تو با متوكل در چنين مجلسى هرگز گرد هم نيائيد و سه سال موسى در سامره ماند ، هر روز بامداد به دربار متوكل مىرفت و به او مى گفتند : امروز كار دارد ، برو ، روز ديگر مىآمد ، مىگفتند : امروز مست است ، فردا بامداد بيا ، چون بامداد فردا مىرفت مىگفتند : امروز دوا خورده است و سه سال به همين منوال گذرانيد تا متوكل كشته شد و او را با وى انجمنى فراهم نشد . ( 2 ) 9 - زيد بن على بن حسين بن زيد گويد : من بيمار شدم