الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

469

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) ديدم آن حضرت ، جبه پشمينى پوشيده و كلاه پشمينى به سر نهاده و سجاده روى حصير برابر او است و ترديد نداشتم كه مشغول نماز بوده . به من فرمود : اين اتاقها در اختيار تو ، من به همهء اطاقها رفتم و باز رسيدم و چيزى نيافتم و يك كيسه اشرفى در خانهء او بود كه مهر مادر متوكل بر سر آن زده بود و يك كيسهء ديگرى هم سر به مهر بود و به من فرمود : اين جا نماز را هم بازرسى كن ، من آن را برداشتم و يك شمشير غلاف كرده و بىآرايش زير آن بود و آنها را برداشتم و نزد متوكل بردم و چون به مهر مادرش نگاه كرد او را خواست ، نزد او آمد و يكى از خدمتكاران مخصوص به من گزارش داد كه مادرش به او گفت : در بيمارى تو من نذر كردم چون از تو نوميد شده بودم كه اگر سالم شدى ، از مال خودم 10 هزار اشرفى براى او بفرستم و آنها را فرستادم و اين هم مهر من است كه بر كيسه است و كيسهء ديگر را گشود و در آن چهار صد اشرفى بود و او يك كيسهء 10 هزار اشرفى بر آنها افزود و به من فرمان داد كه آن را براى امام برم ، من آنها را بردم و آن شمشير را با 2 كيسه پرداختم و به آن حضرت گفتم : اى آقاى من : بر من سخت است اين مأموريت در بارهء شما ، در پاسخ فرمود : « به زودى بدانند آن كسانى كه ستم مى كنند به چه سرانجامى خواهند رسيد » ( آيه آخر سوره شعراء ) . ( 2 ) 5 - از على بن محمد نوفلى كه گفت : محمد بن فرج به من گفت : ابو الحسن ( ع ) به او نوشته : اى محمد ، كار و بار خود را گرد آور و در حذر باش ، گفت : من در جمع آورى كار خود بودم و نمىدانستم مقصود آن حضرت از اين نامه چيست ، تا آنكه فرستادهء