الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

467

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) وسيلهء گشايش تو گردد ، كسى نزد آن حضرت فرستاد و مرض او را شرح داد و فرستاده ، اين دستور را آورد كه : از كسب گوسفند بگيرند و با گلاب حل كنند و بسايند ( كسب را در كتب لغت به فشردهء روغن تفسير كرده‌اند و مجلسى - ره - آن را پشكل‌هاى گوسفند دانسته كه زير پاى آنها ماليده و در هم مىشود ) و بر آن دمل گذارند . چون فرستاده ، دستور را آورد و به آنها گزارش داد ، آن را به باد مسخره گرفتند . فتح گفت : به خدا او داناتر است بدان چه گفته و كسب را حاضر كرد و به دستور آن حضرت ، كار كرد و آن را بر دمل گذاشت و متوكل را خواب گرفت و دردش آرام شد و سر باز كرد و آنچه در آن بود بيرون آمد و مژدهء سلامتى او را به مادرش دادند ، و 10 هزار اشرفى سر به مهر خودش براى امام ( ع ) فرستاد ، و متوكل از بيمارى خود بهبود كامل يافت . و بطحائى علوى ( محمد بن قاسم بن حسن بن زيد بن حسن ( ع ) كه با پدر و جدش همه پشتيبان عباسيان بودند بر عليه ديگران از بنى هاشم - از مجلسى ره ) نزد متوكل سخن چينى كرد كه پول و اسلحه براى آن حضرت مىفرستند و او به سعيد حاجب دستور داد كه شبانه به خانهء آن حضرت يورش بر و هر چه پول و أسلحه نزد او يافتى برگير و براى من بفرست . ابراهيم بن محمد گويد : سعيد حاجب گفت : من شبانه به خانهء آن حضرت رفتم و نردبان به همراهم بردم ، سر بام رفتم و چون در تاريكى به يكى از پلكان‌ها سرازير شدم نمىدانستم از كجا وارد خانه شوم ، امام فرياد زد : اى سعيد ، به جاى خود باش تا شمع بياورند براى تو ، طولى نكشيد كه شمعى آوردند و من فرود آمدم ،