الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

433

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) چون آفتاب بر آمد امام غسل كرد و عمامهء سپيدى از پنبه بر سر بست و دو سر آن را يكى به سينه آويخت و ديگرى را به ميان دو شانهء خود انداخت و دامن به كمر زد و به همهء كسان خود دستور داد چنان كردند و سپس عصاى پيكاندارى به دست گرفت و بيرون شد و همه جلو او بوديم و او پا برهنه بود و دامن پيراهن را تا نيمهء ساق يا بالا زده بود و جامه‌هاى ديگر را هم به كمر زده بود ، چون به راه افتاد و ما جلوى او به راه افتاديم ، سر به آسمان برداشت و چهار تكبير گفت و به پندار ما رسيد كه آسمان و در و ديوار همه به او هم آواز پاسخ مىدهند و افسران و مردم ديگر بر در ايستاده بودند و آماده بودند و سلاح در بر داشتند و خود را به نيكوترين زيور و جامه آراسته بودند و ما بر آنها نمايان شديم ، با اين وضع امام رضا ( ع ) از در بيرون آمد و اندك ايستى كرد و گفت : اللَّه اكبر ، اللَّه اكبر ، اللَّه اكبر على ما هدانا ، اللَّه أكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام و الحمد اللَّه على ما أبلانا ، و ما به آواز بلند آن را مىگفتيم . ياسر گويد : چون نگاه مردم به امام رضا ( ع ) افتاد شهر مرو را گريه و ناله و شيون از جا برداشت و افسران از روى چهار پايان خود به زمين افتادند و كفشهاى خود را به دور انداختند چون ديدند امام با پاى برهنه پياده مىرود ، آن حضرت در سر هر ده گام ايست مىكرد و سه بار تكبير مىگفت . ياسر گويد : در خيال ما مىافتاد كه گويا آسمان و زمين با آن حضرت هم آواز مىشوند و شهر مرو يك پارچه شيون و گريه شد و خبر به مأمون رسيد و فضل بن سهل ذو الرياستين به او گفت : يا امير المؤمنين اگر امام رضا با اين روش تا مصلّى برود ، مردم فريفتهء او مىشوند و كار از دست تو بيرون مىرود و نظر من اين است كه به او