الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
423
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
بابت اين كنيزك خبرى بدهم ، من او را از دورترين نقاط مغرب زمين ( افريقا ) خريدارى كردم و زنى از اهل كتاب به من برخورد و گفت : اين كنيزك چيست كه با تو است ؟ گفتم : آن را براى خودم خريدم ، گفت : سزا نيست كه اين دخترك همسر چون توئى باشد ، بايد اين كنيزك با بهترين مردم روى زمين باشد و نزد او چندى نماند جز اين كه از او پسرى زايد كه در شرق و غرب زمين مانندش نباشد ، راوى گويد : من او را نزد امام آوردم ، كمى نگذشت كه امام رضا ( ع ) از او متولد شد . ( 1 ) 2 - از صفوان بن يحيى ، كه گفت : چون امام كاظم ( ع ) وفات كرد و امام رضا ( ع ) به سخن آمد ( يعنى اظهار امامت كرد ) ، ما از اين اظهار بر آن حضرت بيمناك شديم ، به او عرض شد ، تو امر بزرگى اظهار كردى و ما از اين ( هارون ) سركش بر تو بيمناكيم . گويد : فرمود : هر چه خواهد تلاش كند او را بر من راهى نيست . ( 2 ) 3 - از حسن بن منصور ، از برادرش ، كه گفت : من شب در پستو خانهاى خدمت امام رضا ( ع ) رسيدم و آن حضرت دست خود را بالا برد و گويا در خانه ده چراغ است ( از هر انگشتى يك چراغ ) ، مرد ديگرى اجازهء ورود از آن حضرت خواست ، دستهاى خود را پائين كشيد و سپس به او اجازه داد . ( 3 ) 4 - از غفارى ، گويد : مردى از خاندان أبى رافع ، آزاد كردهء پيغمبر ( ص ) به نام طيس ، بر من وامى داشت ، از من وامخواهى كرد و مرا سخت دنبال كرد و مردم هم به او كمك كردند ، چون چنين