الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

421

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

حضرت اختلاف است جز اين كه اين تاريخ درست‌تر است ان شاء الله ، آن حضرت در طوس وفات كرد ، در دهى كه آن را سناباد مى گفتند ، و تا نوقان به اندازهء آوازرسى ، فاصله داشت و در همان جا به خاك سپرده شد . مأمون ، آن حضرت را از مدينه از راه بصره و شيراز به مرو برد و چون از مرو بيرون آمد كه به بغداد برود ، آن حضرت را همراه خود حركت داد و در اين ده وفات كرد ، مادر آن حضرت ، كنيزكى است ام الولد كه او را ام البنين مىگفتند . 1 - از هشام بن أحمر ، گويد : امام كاظم ( ع ) به من فرمود : ميدانى كسى از اهالى مغرب آمده باشد ؟ گفتم : نه ، فرمود : چرا ، مردى آمده ، بيا برويم ، آن حضرت سوار شد و من هم به همراه او سوار شدم تا به آن مرد رسيديم ، مردى بود از اهل مدينه و با خود مملوكاتى داشت ، من گفتم : آنها را به ما عرضه كن ، هفت دخترك آورد و همهء آنان را امام رد كرد و فرمود : نيازى به آنها نداريم . سپس فرمود : باز هم بياور ، گفت : من جز يك دخترك ديگر ندارم كه بيمار است ، فرمود : بر تو باكى نيست او را بياورى ، امتناع ورزيد و امام برگشت ، فردا كه شد مرا به دنبال او فرستاد ، فرمود : بگو : آخر چه بهائى مىخواهى در برابر آن كنيزك بگيرى ، هر چه گفت : بگو : من به همان بها آن را پذيرفتم . من نزد او رفتم و گفت : من نمىخواهم از چنين و چنان در بهاى آن كمتر بگيرم ، من گفتم : قبول دارم ، گفت : از تو باشد ، ولى به من بگو آن مردى كه ديروز با تو بود چه كسى بود ؟ گفتم : مردى بود از بنى هاشم ، گفتم : از كدام بنى هاشم ؟ گفتم : من پيش از اين چيزى ندارم به تو بگويم ، گفت : من به تو از