الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
397
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) نصرانى گفت : درست فرمودى و نيكو گفتى ، بفرمائيد نام جدّم چيست ؟ امام ( ع ) فرمود : نام جدّت ( جبرئيل ) است و او بايد ( عبد الرحمن ) باشد ، من در همين مجلس او را به اين نام ناميدم . نصرانى گفت : او مسلمان بود ؟ امام ( ع ) فرمود : آرى ، مسلمان بود و شهيد كشته شد ، قشونى بر او يورش بردند و او را در خانهاش به ناگهانى كشتند و آن قشون از اهل شام بودند . نصرانى گفت : نام من پيش از آن كه كنيه به خودم گيرم چه بوده است ؟ امام ( ع ) فرمود : نام تو عبد الصليب بوده . نصرانى گفت : اكنون نام مرا چه مىگذارى ؟ امام ( ع ) : من نام تو را عبد الله مىگذارم . نصرانى گفت : من به راستى به خداى بزرگ ايمان دارم و گواهى مىدهم كه نيست شايسته پرستشى جز خدا ، يگانه است شريك ندارد ، تنها است ، بىنياز است ، آن چنان است كه نصارى او را ستايند ، و آن چنان نيست كه يهود او را ستايند ، و هيچ نوع شركى در بارهء او نيست ، و گواهم كه محمد ( ص ) بنده و رسول او است ، او را به درستى فرستاده و براى حق را به او آشكار ساخته ولى بيهوده طلبان كورند ، و به راستى كه او فرستادهء او است بر همهء مردم ، و همه از سرخ و سياه همه نسبت به او يكسانند هر كه بينا شد ، شد و هر كه رهنمائى شد ، شد و بيهودهجويان كورند ، و رفت از دستشان آنچه ادعا مىكردند ، و من گواهى مىدهم كه ولى و جانشين او به حكمت او گويا است و به اين كه هر كه از پيمبران پيش از او بوده است به حكمت رسا گويا بوده است و همه همدست و همدستان بودند در فرمانبرى خدا و كنارهگيرى از باطل و از اهل باطل و از پليدى و شرك و اهل آن و همه راه بيراههء گمراهى را