الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

371

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) اگر براى كوههاى بلند ببرى سر فرود آورند براى تو . آمدم تا بر در خانهء ابن هبيره ايستادم و اجازهء ورود گرفتم و چون در آمدم بر او ، گفت : اجل گشته را دو پايش نزد تو آورده است ( اين يك مثل عربى است ) اى غلام سفرهء چرمين را با شمشير حاضر كن و سپس دستور داد كتفهاى مرا بستند و سرم را بستند و جلّاد بالاى سرم ايستاد تا گردنم را بزند . من گفتم : اى امير تو به زور بر من دست نيافتى ، من به پاى خود آمدم و در اين ميان مطلبى دارم به تو بگويم و بعد از آن خود دانى ، گفت : بگو ، گفتم : مطلب محرمانه است ، خلوت كن براى من ، دستور داد تا همهء حاضران بيرون رفتند و پس از آن گفتم : جعفر بن محمد به تو سلام مىرساند و به تو مىفرمايد : من مولاى تو رفيد را بر تو پناه دادم ، او را به بدى ميازار . پس گفت : خدايا محققاً جعفر بن محمد اين را به تو گفته و به من سلام رسانده ؟ من براى او سوگند ياد گرفتم و تا سه بار آن را باز گفت ، و سپس دست مرا گشود و گفت : همين مرا قانع نمىكند تا تو هم همان كارى را كه من با تو كردم ، با من بكنى . گفتم : دست من به اين كار نمىرود و دلم بدان راه نمىدهد ، گفت : به خدا جز آن مرا قانع نسازد ، من هم با او همان كار را كردم كه او با من كرده بود و سپس او را رها كردم ، خاتم خود را به من داد و گفت : همهء كارهاى من به تو سپرده است و هر گونه مى خواهى آنها را اداره كن . ( 2 ) 4 - از يونس بن ظبيان و مفضل بن عمر و ابى سلمهء سراج و حسين بن ثوير بن أبى فاخته گفتند : ما خدمت امام صادق ( ع )