الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

351

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

وفات كرد يك شترى از او از چراگاه خود آمد تا لوچهء خود را به قبر زد و بر آن غلطيد ، من فرمان دادم تا آن شتر را به چراگاهش برگردانيدند ، پدرم سوار آن شتر به حج و عمره مىرفت و هرگز چوبى به او نزده بود . ( 1 ) 4 - امام صادق ( ع ) فرمود : چون شبى رسيد كه در آن به على بن الحسين ( ع ) وعدهء ملاقات حق داده شده بود ، فرمود به محمد ( الباقر ) : اى پسر ، برايم آب وضوء بياور ، گفته است كه : من برخاستم و آب وضوء برايش آوردم ، فرمود : اين را نمىخواهم زيرا مردارى در آن است . گويد : رفتم و چراغ آوردم و ديدم در آن موش مرده‌اى است و آب وضوى ديگرى برايش آوردم ، فرمود : اى پسر جانم امشب آن شبى است كه به من وعده شده . و سفارش كرد براى ماده شترش آغلى بسازند و به او علوفه دهند و من آن را ساختم . فرمود : درنگى نكرد كه بيرون شد تا به سر قبر آمد و لوچهء خود را بر آن زد و ناليد و اشك از ديده‌اش روان شد و نزد محمد بن على ( ع ) رفتند و به او گفتند كه ماده شتر بيرون رفته ، آن حضرت نزد او آمد و فرمود : اكنون خاموش باش ، برخيز خدايت مبارك كند ، ناقه عمل نكرد . به راستى مطلب اين بود كه امام زين العابدين سوار بر آن شتر به مكه مىرفت و تازيانه را بر بار او مىآويخت و به آن يك تازيانه نمىزد تا به مدينه بر مىگشت . فرمود : شيوهء على بن