الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
137
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، اين خطبهء رسول خدا در مسجد خيف ، خُرَّم باد بندهاى كه بشنود گفتار مرا و آن را در دل جاى دهد و حفظ كند و به هر كس نشنيده برساند ، أيا مردم بايد حاضران به غائبان برسانند بسا كسى كه دستور بينائى و فهم با خود دارد و بينا و با فهم نيست ( يعنى بدان معتقد نيست مانند مستشرقان خارجى كه اسلام و تاريخ آن را مىدانند ولى بدان عقيده ندارند ) و بسا كسى كه دستور فقه را به بافهمتر از خود نقل مىكند ، سه چيز است كه دل مرد مسلمان در آن دغلى روا ندارد : 1 - اخلاص در كردار براى خدا . 2 - خير انديشى براى ائمهء مسلمين . 3 - ملازمت در جماعت مسلمانان ، زيرا دعوتشان فرا گيرد هر كس را كه در پشت سر آنها است ، مؤمنان برادرند و خونشان برابرند و آنان هم دستند بر همه ديگران ، مىكوشد براى اجراى پيمان آنها كوچكترشان . سفيان آن را نوشت و بر آن حضرت باز خواند و امام صادق سوار شد ، من و سفيان آمديم تا آن كه در ميان راه به من گفت : تو با خود باش و بايست تا من در اين حديث نگاهى و انديشهاى كنم ، و من به او گفتم : به خدا ابا عبد الله الصادق با ذكر اين حديث به گردن تو حقى انداخته كه هرگز از گردنت نرود ، گفت : كدام حق ؟ گفتم : در اين جمله كه : سه چيز است كه دل مسلمان در آن خيانت و دغلى روا ندارد ، يكى اخلاص عمل براى خدا كه ما آن را فهميديم ولى دومى كه خير انديشى براى ائمه مسلمين است ، اين ائمهاى كه خير انديشى آنها بر ما لازم است چه كسانند ؟ معاويه بن ابى سفيان و يزيد بن