الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

105

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

باب در اينكه جن نزد ائمه ( ع ) آيند و مسائل دين خود را بپرسند و به كارهاى آنها رسند . 1 - سعد اسكاف گويد : براى كارهاى معمولى خدمت امام باقر ( ع ) رفتم ، فرمود : شتاب مكن ( من پشت در زير آفتاب ) ماندم تا آفتاب مرا سوخت و به دنبال سايه‌ها مىگشتم و طولى نكشيد كه جمعى بر من خارج شدند به مانند ملخهاى زرد و در بر آنها جبه‌هاى وسيع خز مانندى بود و عبادت آنها را نزار كرده بود . به خدا از بس خوش سيما بودند من وضع خود را فراموش كردم ، و چون خدمت آن حضرت رسيدم ، فرمود : من شما را در رنج انداختم ؟ عرض كردم : آرى به خدا مرا نسبت به وضع خود به فراموشى كشيد مردمى كه به من برگذشتند كه تا كنون به خوش سيمائى آنان نديده بودم ، همه جست يك مرد را داشتند ، گويا رنگ آنها رنگ ملخ زرد بود ، عبادت آنها را نزار كرده بود . فرمود : اى سعد ، آنها را ديدى ؟ گفتم : آرى ، فرمود : آنها برادران جن تواند ، گويد : گفتم : خدمت شما مىرسند ؟ فرمود : آرى ، نزد ما آيند و از ما معالم دين خود را پرسند و از حلال و حرام سؤال كنند . 2 - ابن جبل از امام صادق ( ع ) گويد : بر در خانهء آن حضرت بوديم و قومى بر ما بيرون آمدند به ماننده‌هاى زُطّ ( جنسى