الشيخ محمد تقي التستري ( مترجم : سيد علىمحمد موسوى جزايرى )
42
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي )
زن نزد آن حضرت برگشت و تعهّد عمرو را عرضه داشت امير المؤمنين - عليه السلام - مانند شخص بىسابقهاى به وى فرمود : چرا عمرو از فرزندت كفالت كند ؟ گفت : يا امير المؤمنين ! زنا كردهام مرا پاك گردان . آن حضرت فرمود : در آن هنگام شوهر داشتى يا نه ؟ زن : آرى شوهر داشتم . - آيا در آن وقت شوهرت در وطن بود يا در سفر ؟ - در وطن بود . پس آن حضرت سر به سوى آسمان بلند كرده ، به درگاه الهى عرضه داشت : خداوندا ! با چهار دفعه اقرار ، حدّ بر او ثابت گرديد و تو به پيامبرت خبر دادهاى كسى كه حدّى از حدودم را تعطيل كند با من دشمنى نموده است ، پروردگارا ! من هرگز حدودت را تعطيل نمىكنم و در پى دشمنى تو نيستم و احكام تو را ضايع نمىگردانم ، بلكه فرمانبردار تو و پيرو سنّت پيامبرت مىباشم . در اين وقت ، عمرو بن حريث نگاهش به صورت آن حضرت افتاد ديد رنگ رخسار مباركش از شدّت غضب چنان قرمز شده كه گويى انار در صورتش پاشيده شده ، پس به آن حضرت عرضه داشت : يا امير المؤمنين ! من خيال مىكردم از اين عمل من خوشحال مىشويد ولى حال كه مىبينم ناراحتيد هرگز فرزندش را برنمىدارم . امام - عليه السلام - فرمود : آيا پس از آن كه آن زن چهار دفعه بر خود اقرار نموده فرزندش را كفالت مىكنى ؟ و تو كوچك هستى . پس آن حضرت به منبر رفت و به قنبر فرمود : ميان مردم بانگ برآور تا همه براى نماز جماعت حاضر شوند . قنبر دستور را اجرا كرد و مردم به طرف مسجد هجوم آوردند بطورى كه مسجد پر شد . در اين موقع امام - عليه السلام - بپاخاست و ثناى الهى بجاى آورد سپس فرمود : اى مردم ! پيشواى شما مىخواهد براى اقامهء حدّ بر اين زن به خارج كوفه رود و شما را به همراه خود ببرد و زمانى كه بيرون مىآييد بايد سنگهاى خود را همراه داشته و