الشيخ محمد تقي التستري ( مترجم : سيد علىمحمد موسوى جزايرى )

39

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي )

مرد بازخواسته گفت : يا امير المؤمنين ! زنا كرده‌ام مرا پاك كن . آن حضرت - عليه السلام - به وى فرمود : قرآن مىخوانى ؟ گفت : آرى . فرمود : بخوان ! مرد چند آيه قرآن را صحيح تلاوت كرد . باز امير المؤمنين ، از او پرسيد ؛ آيا مسائل لازم خود را از حقوق خداوند در نماز و زكات مىدانى ؟ گفت : آرى . آن حضرت - عليه السلام - مسائلى از او پرسيد و آن مرد درست پاسخ گفت . باز به او فرمود : آيا بيمار نيستى ؟ و درد سر يا گرفتگى سينه‌اى در خود احساس نمىكنى ؟ گفت : نه . امير المؤمنين - عليه السلام - به او فرمود : واى بر تو ! برو تا همان طورى كه آشكارا از حالت پرسيده‌ايم در غيابت نيز از حالت جويا شويم ، و اگر بازنگردى تو را احضار نخواهيم كرد ، و چون مرد دور شد آن حضرت از وضع جسمى و روانى او از اصحاب خود پرسش نمود ، گفتند : كاملا سالم و حالش طبيعى است . پس از چندى مرد بازآمده گفت : يا امير المؤمنين ! زنا كرده‌ام مرا پاك گردان . آن حضرت - عليه السلام - به وى فرمود : اگر بازنمىآمدى تو را طلب نمىكرديم اكنون كه دفعهء چهارم اقرار توست و حكم خدا بر تو لازم شده ، تو را آزاد نخواهيم كرد . سپس آن حضرت به افرادى كه آنجا حضور داشتند فرمود : شما براى اجراى حدّ كافى هستيد و نيازى به اعلام ديگران نيست . شما را به خدا سوگند مىدهم بامدادان كه مىآييد بايد به صورتهايتان نقاب بسته باشيد به طورى كه هيچ‌كدامتان ديگرى را نشناسد و فردا صبح در وقت تاريكى هوا حاضر شويد ؛ زيرا ما به صورت كسى كه او را سنگسار مىكنيم نگاه نمىنماييم . فردا صبح طبق فرمودهء آن حضرت به هنگام تاريكى هوا در محل مقرّر حاضر شدند . امير المؤمنين - عليه السلام - نيز به آنجا تشريف برد و فرمود : « شما را به خدا