الشيخ محمد تقي التستري ( مترجم : سيد علىمحمد موسوى جزايرى )

25

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي )

نزد عمر برد و مطرح نمود ، عمر حكم نكرد و گفت : برخيزيد نزد على بن أبي طالب برويم . آنان برخاسته و همه با هم به محضر امير المؤمنين - عليه السلام - شرفياب شدند و داستان را براى آن حضرت بيان داشتند . امير المؤمنين - عليه السلام - به آن زن رو كرد و فرمود : آيا بر ادعايت گواه دارى ؟ گفت : آرى ، بعضى از زنان همسايه شاهد من هستند ، و آنان را حاضر ساخت . آنگاه حضرت شمشير را از غلاف بيرون كشيد و در جلو خود قرار داد و فرمود : تمام زنها را در حجره‌هايى جداگانه داخل كنند ، و آنگاه زن آن مرد را فراخوانده بازجوئى كاملى از او به عمل آورد ولى او همچنان بر ادعاى خود ثابت بود ، پس او را به اتاق سابقش برگرداند و يكى از گواهان را احضار كرد و خود ، روى دو زانو نشست و به وى فرمود : مرا مىشناسى ؟ من على بن ابى طالب هستم و اين شمشير را كه مىبينى شمشير من است و زن آن مرد ، بازگشت به حق نمود « 1 » و او را امان دادم ، اكنون اگر راستش را نگويى تو را خواهم كشت . زن بر خود لرزيد و به عمر گفت : اى خليفه ! مرا امان ده ، الآن حقيقت حال را مىگويم . امير المؤمنين - عليه السلام - به وى فرمود : پس بگو . زن گفت : به خدا سوگند حقيقت ماجرا از اين قرار است : چون زن آن مرد ، زيبايى و جمال دختر را ديد ، ترسيد شوهرش با او ازدواج نمايد از اين جهت ما را به منزل خود فراخواند و مقدارى شراب به او خورانيد و ما او را گرفتيم و خود با انگشت بكارتش را برداشت . در اين موقع امير المؤمنين - عليه السلام - فرمود : « اللّه اكبر ! » من اولين كسى بودم پس از حضرت دانيال كه بين شهود تفرقه انداخته از اين راه حقيقت را كشف كردم ، و سپس بر تمام زنانى كه تهمت به ناحق زده بودند حدّ افتراء جارى كرد ، و زن را وادار نمود تا ديه بكارت دختر - چهارصد درهم - را به او

--> ( 1 ) - از اين جمله برمىآيد كه مستكشف حق مانند مصلح دروغگو محسوب نمىشود ، و شايد هم منظور از بازگشت به حق اين است كه آن زن به جاى اوّلش كه توقفش در آنجا حق بوده برگشته و مقصود از امان ، امان از ستم بر اوست كه به نحو توريه فرموده است . ( مؤلف )