الشيخ محمد تقي التستري ( مترجم : سيد علىمحمد موسوى جزايرى )

19

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي )

خود مىخواند ، نزاع به نزد عمر بردند ، عمر نتوانست مشكلشان را حلّ كند از اين رو دست به دامان امير المؤمنين - عليه السلام - گرديد . امير المؤمنين - عليه السلام - ابتداء آن دو زن را فراخوانده آنان را موعظه و نصيحت فرمود و ليكن سودى نبخشيد و ايشان همچنان به مشاجرهء خود ادامه مىدادند . امير المؤمنين - عليه السلام - چون اين بديد دستور داد ارّه‌اى بياورند ، در اين موقع آن دو زن گفتند : يا امير المؤمنين ! مىخواهى با اين ارّه چه‌كار كنى ؟ امام - عليه السلام - فرمود : مىخواهم فرزند را دو نصف كنم براى هركدامتان يك نصف ! از شنيدن اين سخن يكى از آن دو ساكت ماند ، ولى ديگرى فرياد برآورد : « خدا را خدا را ! يا ابا الحسن ! اگر حكم كودك اين است كه بايد دونيم شود من از حق خودم صرفنظر كردم و راضى نمىشوم عزيزم كشته شود » . آنگاه امير المؤمنين - عليه السلام - فرمود : « اللّه اكبر ! » اين كودك پسر توست و اگر پسر آن ديگرى مىبود او نيز به حالش رحم مىكرد و بدين عمل راضى نمىشد ، در اين موقع آن زن هم اقرار به حق نموده به كذب خود اعتراف كرد ، و به واسطهء قضاوت آن حضرت - عليه السلام - حزن و اندوه از عمر بر طرف گرديده براى آن حضرت دعاى خير نمود « 1 » . در « اذكياء » ابن جوزى آمده : مردى كنيزى خريدارى نموده ، پس از انجام معامله ، مدّعى كودنى او گرديده خواست معامله را به هم زند ، فروشنده انكار مىكرد ، نزاع به نزد اياس بردند ، اياس كنيزك را آزمايش نموده به وى گفت : كداميك از دو پايت درازترست ؟ گفت : اين يكى ، اياس پرسيد آيا شبى را كه از مادر متولد شدى به خاطر دارى ؟ گفت : آرى ، در اين موقع اياس به خريدار رو كرده ، گفت : او را برگردان ! او را برگردان ! . و نيز آورده : مردى مالى را به نزد شخصى به وديعت نهاد . و پس از چندى مال

--> ( 1 ) - ارشاد ، مفيد ، قضاياه - عليه السلام - في خلافة عمر .