الشيخ محمد تقي التستري ( مترجم : سيد علىمحمد موسوى جزايرى )
15
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي )
زن : آرى ، و شهود را حاضر ساخت و آنان مجدّدا گواهى دادند . على - عليه السلام - : اكنون چنان بين آنان داورى كنم كه آفريدگار جهان از آن خشنود گردد ؛ قضاوتى كه حبيبم رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - به من آموخته است ، سپس به زن فرمود : آيا ولى و سرپرستى دارى ؟ زن : آرى ، اين شهود همه برادران و اولياى من هستند . امير المؤمنين - عليه السلام - به آنان رو كرده ، فرمود : حكم من دربارهء شما و خواهرتان پذيرفته است ؟ همگى گفتند : آرى . و آنگاه فرمود : گواه مىگيرم خدا را و تمام مسلمانانى را كه در اين مجلس حضور دارند كه عقد بستم اين زن را براى اين جوان به مهر چهارصد درهم از مال نقد خودم ، اى قنبر ! برخيز درهمها را بياور . قنبر درهمها را آورد ، على - عليه السلام - آنها را در دست جوان ريخت و به وى فرمود : اين درهمها را در دامن زنت بينداز و نزد من ميا مگر اين كه در تو اثر زفاف باشد ( يعنى غسل كرده باشى ) . جوان برخاست و درهمها را در دامن زن ريخت و گريبانش را گرفت و گفت : برخيز ! در اين موقع زن فرياد برآورد : آتش ! آتش ! اى پسر عم رسول خدا ! مىخواهى مرا به عقد فرزندم درآورى ؟ به خدا سوگند او پسر من است ! و آنگاه علت انكار خود را چنين شرح داد : برادرانم مرا به مردى فرومايه تزويج نمودند و اين پسر از او بهمرسيد ، و چون بزرگ شد آنان مرا تهديد كردند كه فرزند را از خود دور سازم ، به خدا سوگند او پسر من است . و دست فرزند را گرفت و روانه گرديد . در اين هنگام عمر فرياد برآورد : « اگر على نبود عمر هلاك مىشد » « 1 » .
--> ( 1 ) - فروع كافى ، كتاب القضايا و الاحكام ، باب النوادر ، حديث 6 . تهذيب ، باب الزيادات فى القضايا و الاحكام ، حديث 56 .