الشيخ محمد تقي التستري ( مترجم : سيد علىمحمد موسوى جزايرى )
14
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي )
تا كنون شوهر ننمودهام . عمر : بر اين مطلب كه مىگويى شاهد دارى ؟ زن : آرى ، و چهل نفر از برادران عشيرهاى خود را جهت شهادت حاضر ساخت . گواهان نزد عمر شهادت دادند كه اين پسر دروغ گفته ، مىخواهد با اين تهمتش زن را در بين طايفه و قبيلهاش خوار و ننگين سازد . عمر به مأموران گفت : جوان را بگيريد و به زندان ببريد تا از شهود تحقيق زيادترى بشود و چنانچه گواهيشان به صحت پيوست بر جوان حد افتراء « 1 » جارى كنم . مأموران جوان را به طرف زندان مىبردند كه اتفاقا حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - در بين راه با ايشان برخورد نمود . چون نگاه جوان به آن حضرت افتاد فرياد برآورد : اى پسر عم رسول خدا ! از من ستمديده دادخواهى كن . و ماجراى خود را براى آن حضرت شرح داد . امير المؤمنين - عليه السلام - به مأموران فرمود : جوان را نزد عمر برگردانيد . جوان را برگرداندند ، عمر از ديدن آنان برآشفت و گفت : من كه دستور داده بودم جوان را زندانى كنيد چرا او را بازگردانديد ؟ ! مأموران گفتند : اى خليفه ! على بن أبي طالب به ما چنين فرمانى را داد ، و ما از خودت شنيدهايم كه گفتهاى : هرگز از دستورات على - عليه السلام - سرپيچى مكنيد . در اين هنگام على - عليه السلام - وارد گرديد و فرمود : مادر جوان را حاضر كنيد ، زن را آوردند و آنگاه به جوان رو كرده و فرمود : چه مىگويى ؟ جوان داستان خود را به طرز سابق بيان داشت . على - عليه السلام - به عمر رو كرد و فرمود : آيا اذن مىدهى بين ايشان داورى كنم ؟ عمر : - سبحان اللّه ! - چگونه اذن ندهم با اين كه از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - شنيدم كه فرمود : « على بن ابى طالب از همهء شما داناترست » . امير المؤمنين - عليه السلام - به زن فرمود : آيا براى اثبات ادعاى خود گواه دارى ؟
--> ( 1 ) - هشتاد تازيانه .