الشيخ محمد تقي التستري ( مترجم : سيد علىمحمد موسوى جزايرى )
114
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي )
است نه مانند داخل بودن چيزى در چيز ديگر ، از اشياء خارج است نه مانند بيرون بودن چيزى از چيز ديگر . در اين موقع ذعلب مدهوش شده بر زمين افتاد و چون به هوش آمد گفت : به خدا سوگند هرگز مثل چنين جوابى نشنيده و نخواهم شنيد . سپس فرمود : از من بپرسيد پيش از آن كه مرا نيابيد . در اين وقت اشعث بن قيس بپاخاسته گفت : يا امير المؤمنين ! چگونه از مجوس جزيه مىگيرى با اين كه نه پيامبرى دارند و نه كتاب آسمانى ؟ آن حضرت فرمود : مجوس هم پيامبر داشتهاند و هم كتاب آسمانى تا زمانى كه شبى پادشاه آنان شراب نوشيده و در حال مستى با دختر خود زنا كرد و چون صبح شد و مردم از ماجراى شاه خبردار گرديدند به دور خانهاش گرد آمده و فرياد برآوردند اى پادشاه ! تو آئين ما را آلوده و لكهدار نمودى ، از خانه خارج شو تا بر تو اقامهء حدّ كنيم . پادشاه بر در خانه آمده و مردم را طلبيد و به آنان گفت : من با شما سخنى دارم ، اگر مرا تصديق كرديد پس مرتكب گناهى نشدهام و گرنه هر چه مىخواهيد دربارهام انجام دهيد . مردم از گوشه و كنار بر در كاخش اجتماع كردند ، پادشاه از قصر بيرون آمده به مردم گفت : آيا مىدانيد كه خداوند هيچ مخلوقى را از پدرمان آدم و مادرمان حوا گرامىتر نداشته ؟ همگى گفتند : درست است . گفت : آيا نه چنين است كه آدم دخترانش را به ازدواج پسرانش درآورده است ؟ گفتند : راست مىگوئى و دين حق همين است ، و از آن زمان نكاح با محارم را حلال شمردند ، پس خداوند بر آنان غضب نموده نور علم را از سينههايشان بزدود ، و كتاب آسمانيشان را از ميانشان برداشت ، و آنها كافرند و اهل دوزخ مىباشند . و بدان اى اشعث ! كه اشخاص منافق حالشان از اين گروه بدتر است « 1 » .
--> ( 1 ) - اين جمله تعريض به اشعث بود ؛ زيرا او مردى منافق بود ، چنانچه آن حضرت ( ع ) در ضمن