محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )

91

فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )

محمد بندهء تو وپيمبر توست واين دو پسر ، عترت پاك وذريّت اخيار وارومت « 1 » نيكوى اويند ومن اين دو را در امّت خويش بازخواهم‌گذاشت وجبرئيل مرا خبر داد كه اين يك پسر من كشته شود وخوار گردد . اى خداى ! أو را در اين شهادت ، بركت افزاى واز كشندهء أو بركت بردار . مردم همه به فغان آمدند وگريه وزارى آغاز كردند . رسول فرمود كه زهى بد مردم كه شماييد . أو را مىكشيد وبر أو همىگرييد وأو را يارى نمىدهيد . حالي رنگ مبارك أو ديگرگون گشت وگونهء مباركش سرخى گرفت . « 2 » خطبهء ديگر موجز آغاز كرد واز ديدگان أشك همىباريد . آن‌گاه گفت : اى مردم ! هرآينه در شما دو متاع گران بازگذارم ، كتاب خداى وعترت خويش كه ارومت پاك وميوهء دل وانس جان منند ، اين دو از يكديگر جدا نشوند ، تا آن‌گاه كه در كنار كوثر ، فرامن آيند . « 3 » زود است كه به روز بازپسين « 4 » از اين امّت ، سه رايت « 5 » فرامن آيد . رايتي سياه وتاريك باشد كه فريشتگان از آن در فزع شوند ؛ چون بر من أيستند ، گويم : شما چه كسانيد ؟ گويند : ما خداى پرستيم واز عربيم وخداى سبحانه را به يگانگى مىستاييم . گويم : من احمدم وپيمبر عرب وعجم . گويند ما نيز از امّت تو باشيم . گويم : چون از ميان شما بيرون شدم ، با كتاب خداى وخاندان من چه كرديد ؟ ! گويند : كتاب خداى را ضايع گذاشتيم وبر هلاك عترت وبرانداختن خاندان تو بسى خيره « 6 » بوديم . آن‌گاه من روى از ايشان بگردانم وايشان بازگردند ؛ بدان صفت كه بسى تشنه باشند وروىهاى ايشان بسى سياه بود . آن‌گاه رايت ديگر فرامن آيد كه بسى تيره‌تر وتاريكتر بود . گويم : پس از من با كتاب خداى وخاندان من چه عمل را نديد ؟ گويند : كتاب خداى را

--> ( 1 ) . أصل ونژاد ( 2 ) . تظلّم الزهراء ، رضى بن امين القزويني ص 29 ؛ اللهوف ص 94 . ( 3 ) . حديث ثقلين ر . ك : صحيح مسلم ج 7 / 122 ؛ مسند أحمد بن حنبل ج 3 / 217 ؛ مستدرك حاكم ج 3 / 109 و 148 ؛ أسد الغابة ابن أثير جزرى ج 2 / 12 وج 3 / 147 ؛ ينابيع المودّه ، سليمان بن إبراهيم بلخى ص 18 ، 25 ، 30 ، 32 ، 95 . ( 4 ) . قيامت ( 5 ) . پرچم ( 6 ) . لجوج ، سركش