محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )

88

فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )

رسول بگريست ، چه ، جامهء شايست ايشان نداشت ونااميدى واندوه ايشان نمىخواست . خداى سبحانه را بخواند وجبر « 1 » اندوه ورضاى قلب ايشان از أو - عزّ وعلا - درخواست . جبرئيل فرود آمد ودو حلّهء سپيد از حلّه‌هاى بهشت بياورد . رسول شادمان گشت وفرمود : اى دو سيّد جوانان بهشت ! اين دو جامه كه خيّاط أزل بر قامت موزون شما فرادوخته بستانيد ودرپوشيد . گفتند : اى جدّ بزرگوار ! طفلكان عرب ، جامه‌هاى گوناگون بپوشيده‌اند ؛ ما جامهء سپيد چگونه پوشيم ؟ رسول سر فروافكند ودر انديشه فرو شد . جبرئيل گفت : اى رسول خداى ! خوشدل باش وروشنى چشم تو فزون باد كه خداى - عزّ وجل - دلهاى ايشان خوش كند واميد ايشان برآرد . بفرماى تا طشت وابريقى « 2 » حاضر كنند تا اين جامه‌ها بشوييم ، هر رنگ كه خواهند به خواست خداى سبحانه همان شود . رسول ، جامهء حسن به طشت نهاد وجبرئيل آب فرو ريخت . رسول با حسن فرمود : اى نور ديده ! جامهء خويش بر چه رنگ خواهى ؟ حسن گفت : رنگ سبز خواهم . رسول چنگ فرو برد . سبزى بس نيكو شد . آنگاه جامهء حسين بينداخت وگفت : اى نور ديده ! جامهء خويش بر چه رنگ خواهى ؟ گفت : سرخ رنگ همىخواهم . رسول چنگ فرو برد وسرخى بس نيكو گشت . هر دوگان جامه‌ها بپوشيدند وخوشدل بازگشتند . جبرئيل چون اين حال بديد ، بگريست . رسول بدو گفت : در چنين حالت كه فرزندان من خندان شدند ، تو چرا همىگريى ؟ !

--> ( 1 ) . جبران ( 2 ) . ظرفى شبيه آب‌پاش