محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )
55
فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )
شدند . چرا كه اقدام واقتحام داشتند ودر طلب حطام دنيوي ، مايه دين وجوهر وجود خود را وقع نمىگذاشتند . حال پنجاه سال از عمر فدوى گذشته است وخلاصهء روزگار فدوى اين است كه معروض داشته است . تا عهد جوانى وشباب بود ووقتي باقي داشت ، اميدها در جاها بود وبه تعلل وامروز وفردا انتظارى مىبرد . حال ديگر وقتي نمانده است . اميدها ورجاها منقطع شده است . عهد ضعف وپيرى وانحطاط است . اگر عرضى مىكند يا چيزى مىنويسد يا تمناى جاه ومقامي دارد ، نه از روى نشاط طبع وميل خاطر است . حاشا ، بل محض رعايت حقگزارى وپاسدارى الطاف واشفاق ملوكانه است وغيرت ذاتي وجبلّى وحبّ وطن وكمال دولت خواهى است كه در فطرت فدوى مذكور ومحبوب است ودست غيب گذاشته است . لهذا عرض مىكند ، اگر چه فدوى را از اين دولت نصيبي وبهرهاى نبوده است وبه اغراض وأطماع فاسده وخيالات وتوقعات كاسرهء اين وآن على مرّ الدهور نابود وناچيز ماندم ، ولى اين دولت قويم وقديم يك فكرى بايد به حال خود بكند ودر تدبير معاش ومنكاش براي خود باشد . معروف است دزدى به خانهاى رفت واز مأكول ومشروب وملبوس ومفروش ونقد وجنس چيزى نديد وصاحب خانه را ديد لاط ولوط ، برهنه وعريان در زاويهاى نشسته است . گفت : ما كه رفتيم وچيزى نبرديم ولى تو فكر يك زندگى براي خودت باش . اينكه زندگى نيست كه تو دارى . جناب اجلّ عالي ! خود حالت دولت وحالت مملكت وحالت نوكر وحالت رعيت را هزار مرتبه بهتر از هر كس مىدانيد ومىبينيد كه أطراف مملكت در دست ديگران افتاده ، وسط مملكت خراب مانده واز رجال دولت ومردم كافى وبزرگ كسى باقي نيست ورعيت إيران پريشان وبىسامان در أطراف دنيا پراكنده شدهاند .