محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )

17

فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )

آغاز رشد وبلوغ خود ، مسرور كردى ولى در حال بزرگى منحرف شدى وما را به مصيبت مبتلا نمودى وأشك افسوس از ما جارى ساختى . . . » « 1 » والبتة اين مثل حقّى است كه گرگ‌زاده عاقبت گرگ شود . از خيالات فاسد ونيّات پليد أو نقل حكايتى است كه مسعودى در كتاب موفّقيات زبير بن بكّار كه از أصول معتمد است از مروج الذهب « 2 » ذيل أحوال مأمون آورده كه مطرّف بن مغيره گفت من با پدرم در شام مهمان معاوية بوديم . شبى پدرم را اندوهگين ونگران ديدم . سبب را جويا شدم . گفت چه مرد پليد وزشت طينتي است معاوية ! چه ، به أو پيشنهاد كردم ، اكنون كه مراد خود را حاصل ديده‌اى وخلافت را بدست آوردى ، بهتر آن بود كه ديگر با بني هاشم وخاندان رسول خدا بدرفتارى نكنى وبر آنان سخت نگيرى ؛ باشد كه در پايان عمر از خود نام نيكى بجاى گذارى . معاوية گفت : « هيهات هيهات ! چنين نشود . أبو بكر خلافت كرد وعدالت‌گسترى نمود ! بيش از اين نشد كه بمرد ونامش ضايع گشت . عمر وعثمان نيز مردند ويادى از آنان نماند . ولى برادر هاشم ( يعنى رسول خدا ) هر روز پنج نوبت نام أو را بر مأذنه‌ها بانگ مىزنند وياد أو را زنده نگه مىدارند . پس بهتر است نام أو هم در ميان نباشد » ! معاوية در راه اجراى اين گمان پليد خود ، دو مانع اساسى پيش روى داشت . يكى يزيد كه بىلياقتى وسبكسرى خود را نشان داده بود وبيم آن مىرفت كه مردم زمامدارى أو را نپذيرند وبه امر أو تن در ندهند . براي رفع اين مشكل ، معاوية با پول وعطاهاى كلان ، احساسات مذهبي مردم را خفه كرد وبا تهديد وتطميع عده‌اى وقطع عطا وآزردن برخى ديگر وحبس وتبعيد گروهى ، اين دل‌مشغولى ودغدغه را چاره ساخت . مانع دوم ، وجود مقدّس امام حسن مجتبى عليه السلام بود كه معاوية در قرارداد با أو تعهد

--> ( 1 ) . صبح الأعشى ، قلقشندى ج 6 / 387 . ( 2 ) . ج 2 / 266 ، چاپ بولاق مصر .