محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )

142

فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )

چون رسول پيام بگذارد ، عبيد اللّه گفت : انّا للّه وانّا اليه راجعون ، به خداى سوگند من از كوفه بيرون نشدم مگر از آنكه بسى كراهت داشتم كه حسين بدان خاك آيد ومن در آنجاى باشم وبه خداى سوگند ديدن أو نخواهم ونيز نخواهم كه أو ديدن من خواهد . رسول بازگشت وسخن عبيد اللّه بازنمود . أبو عبد اللّه به نفس خويش به وثاق « 1 » أو شد وأو را به نصرت ومعاونت خويش خواند ومبالغت فرمود . عبيد اللّه همان سخن بازگفت واز آن درخواست ، استعفا كرد . « 2 » أبو عبد اللّه فرمود : چون يارى ما نكنى ، بارى برحذر از آنكه با ما درافتى ! وبه خداى سوگند هر كس نالهء ما بشنود ويارى ما نكند ، البتّه خداى سبحانه أو را هلاك كند . عبيد اللّه گفت : اين يك البتّه نخواهد شد . وعبيد اللّه بر اين بىنصيبى بسى ندامت افزود وپيوسته هر دو دست بر يكديگر مىزد وحسرت وضجرت « 3 » مىنمود وبا خود گفت : فيا لك حسرة ما دمت حيّا * تردّد بين صدري والتّراقى « 4 » حسين حين يطلب نصر مثلي * على أهل العداوة والشقاق « 5 » مع ابن المصطفى روحي فداه * فويلى يوم توديع الفراق « 6 » فلو انّى أواسيه بنفسي * لنلت الفوز في يوم التلاقى « 7 »

--> ( 1 ) . خيمه ( 2 ) . عذر خواست . ( 3 ) . اندوه ، تأسف ، دلتنگى ، پريشانى ( 4 ) . اى نفس ! تا زنده‌اى ، پشيمان وپريشانى وبين سينه وحلق ، سرگردانى . ( 5 ) . اين حسين است كه براي نابودى دشمنان وعصيانگران ، از چون منى يارى طلبيده است . ( 6 ) . أو فرزند رسول خدا محمد مصطفى است كه جانم فدايش باد ! پس واي بر من ، آن روز كه از تو جدا شوم ودنيا را وداع گويم . ( 7 ) . حال اگر براي أو جان نثارى كنم ، روز قيامت ، سعادت يارم خواهد شد .