محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )

129

فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )

وآن شب بدان جا بماند . بامدادان مردى « 1 » از أهل كوفه فرا رسيد وبر أو سلام كرد وگفت : يا بن رسول اللّه ! تو را از خانهء خداى وحرم جدّ خويش كه بيرون خواست واز چه بدين سوى شدى ؟ ! امام فرمود : واي بر تو ! آل اميّه مال من بگرفتند وحشمت « 2 » من ببردند واز ناموس من به زشتى ياد كردند واكنون خون مرا همى طلبند . وبه خداى سوگند كه اين جماعت تباه‌كار مرا بكشند وخداى سبحانه ذلّى شامل « 3 » وسيفي قاطع بر ايشان بپوشاند وبر ايشان كسى گمارد كه ايشان را خوار كند ، بدان مثابت « 4 » كه از قوم سبا خوارتر شوند ؛ بدان گاه كه زنى بر ايشان ملك مىراند ودر مال وخون ايشان به ناروا حكم مىكرد . « 5 » وچون عبيد اللّه را از نهضت امام خبر شد ، حصين بن نمير ، شحنهء « 6 » كوفه را برانگيخت تا بر حدود عراق از قادسيّه وخفّان وقطقطانيه ، سواران وديدبانان گذاشت تا راه كوفه بر أو بازبندند « 7 » وأطراف عراق را صيانت كنند . حاجز وچون امام به حاجز « 8 » رسيد ، قيس بن مسهّر الصيداوي را به كوفه فرستاد وهنوزش از مسلم خبري نبود واين نامه را نوشت :

--> ( 1 ) . أو را ابا هرّه ازدى مىگفتند . ( 2 ) . أدب ، حيا ، عيال ، ذمام . ( 3 ) . خوارى وذلّتى فراگير ( 4 ) . اندازه ، مانند ( 5 ) . اللهوف ص 132 ، مقتل الحسين خوارزمي ج 1 / 226 ؛ بحار الأنوار ج 44 / 368 . ( 6 ) . داروغه ، پاسبان شهر ( 7 ) . سد كنند . ( 8 ) . بيابانى است بالاى نجد ، جايى كه أهل كوفه وبصره آن‌گاه كه قصد مدينه كنند ، از آن سو روند . معجم البلدان ج 4 / 290 ؛ تاج العروس ج 3 / 139 .