الشيخ السبحاني

157

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي )

ناچار شد كه نوهء عبد المطلب را بپذيرد . او به شوهر خود چنين گفت : برويم همين طفل يتيم را بگيريم و با دست خالى برنگرديم ، شايد لطف الهى شامل حال ما گردد . اتفاقا حدس او صايب درآمد ، از آن لحظه كه آماده شد به « محمّد » آن كودك يتيم ، خدمت كند ؛ الطاف الهى سراسر زندگى او را فراگرفت . « 1 » نخستين قسمت اين تاريخ ، افسانه‌اى بيش نيست ، زيرا عظمت خاندان بنى هاشم و شخصيت مردى مانند « عبد المطلب » كه جود و احسان ، نيكوكارى و دست‌گيرى او از افتادگان ، زبان‌زد خاص و عام بود ، سبب مىشد كه نه تنها دايگان سرباز نزنند ، بلكه دربارهء وى سر و دست خود را نيز مىشكستند . علّت اين كه او را به ديگر دايگان ندادند ، اين بود كه نوزاد قريش پستان هيچ يك از زنان شيرده را نگرفت ؛ سرانجام ، حليمهء سعديه آمد ، پستان او را مكيد . در اين لحظه خاندان عبد المطلب غرق شادى شدند . « 2 » عبد المطلب ، رو به حليمه كرد و گفت : از كدام قبيله‌اى ؟ گفت : از « بنى سعد » . گفت : اسمت چيست ؟ جواب داد : « حليمه » . عبد المطلب از اسم و نام قبيله او بسيار شادمان شد و گفت : آفرين آفرين ، دو خوى پسنديده و دو خصلت شايسته : يكى سعادت و خوشبختى و ديگرى حلم و بردبارى . « 3 »

--> ( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 172 - 173 . ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 15 ، ص 442 . ( 3 ) . بخ بخ ، سعد و حلم . خصلتان فيهما خير الدهر و عزّ الأبد يا حليمة « سيره حلبى ، ج 1 ، ص 89 » .