الشيخ السبحاني

137

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي )

بر اينكه ميان قريش شهرت به سزايى پيدا كرد ؛ در ميان فاميل خود و به ويژه نزد « عبد المطلب » هم مقام و منزلت بزرگى به دست آورد . زيرا چيزى كه براى انسان گران تمام شود و دربارهء آن رنج بيشتر ببرد ، بيش از معمول به او مهر مىورزد ؛ از اين لحاظ « عبد اللّه » در ميان خويشان و دوستان و نزديكان خود احترام زيادى داشت . روزى كه « عبد اللّه » همراه پدر به سوى قربانگاه مىرفت ، با احساسات متضاد روبه‌رو بود . حسّ احترام به پدر و قدردانى از زحمات او ، سراسر كانون وجود وى را فرا گرفته بود ؛ از اين جهت چاره‌اى جز تسليم و انقياد نداشت ، ولى از طرف ديگر ، چون دست تقدير مىخواست كه گل‌هاى بهار زندگى او را مانند برگ خزان پژمرده كند ، موجى از اضطراب و احساسات در دل او پديد آمده بود . چنان كه خود عبد المطلب ، در كشاكش دو نيروى قوى « ايمان و عقيده » و « عاطفه و علاقه » قرار گرفته بود و اين جريان در روح هر دو ، يك سلسله ناراحتىهاى جبران‌ناپذيرى پديد آورده بود . وقتى مشكل حل گرديد ، « عبد المطلب » ، به اين فكر افتاد كه بلافاصله اين احساسات تلخ را با ازدواج جبران كند و رشتهء زندگى « عبد اللّه » را كه به سرحد گسستن رسيده بود ؛ با اساسىترين رشته‌هاى حيات پيوند دهد . از اين جهت ، عبد المطلب هنگام مراجعت از قربانگاه ، در حالى كه دست فرزند خود را در دست داشت ؛ يك‌سره به سوى خانهء « وهب بن عبد مناف بن زهره » رفت و دختر او « آمنه » را - كه به پاكى و عفت معروف بود - به عقد عبد اللّه درآورد و نيز در همان مجلس ، « دلاله » دختر عموى « آمنه » را خود تزويج كرد و « حمزه » عمو و هم‌سال پيامبر ، از او متولد گشت . « 1 » مورخ معاصر « عبد الوهاب » « 2 » ، جريان فوق را يك امر غير عادى تلقى كرده و مىنويسد : رفتن عبد المطلب در همان روز ( كه احساسات مردم موج مىزد و اشك شوق و سرور از ديدگان مردم سرازير بود ) به خانهء « وهب » آن هم به منظور

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 4 . ( 2 ) . استاد قسمت تاريخ در دانشگاه مصر كه پاورقىهاى مفيدى بر تاريخ ابن اثير نوشته است .