الشيخ السبحاني

107

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي )

هر سو مىكشانيد ، تا اين كه ميان دو كوه « صفا » و « مروه » هفت بار به اميد آب حركت كرد و بالأخره مأيوس و نااميد به سوى فرزند بازگشت . نفس‌هاى طفل به شماره افتاده بود و ديگر حالى براى گريستن و ضجه و ناله نداشت ، امّا در چنين لحظه‌اى ، دعاى ابراهيم مستجاب گشت . مادر خسته و فرسوده ديد كه آب زلالى از زير پاهاى اسماعيل شروع به جوشيدن كرد . مادرى كه شاهد آخرين لحظه‌هاى زندگى فرزند بود و يقين داشت كه مرغ روح فرزند ، پس از دقايقى از قفس تن پرواز خواهد كرد ، با ديدن اين صحنه چنان خوش‌حال گشت كه در پوست نمىگنجيد و برق حيات و زندگى در چشمانش مىدرخشيد . از آن آب زلال ، خود و فرزندش سيراب شدند و ابرهاى يأس و نوميدى كه بر فراز آسمان زندگى آنان سايه افكنده بود با نسيم لطف الهى پراكنده شد . « 1 » پيدايش اين چشمه كه از آن روز « چشمهء زمزم » ناميده مىشود باعث گرديد كه مرغان هوا بر فراز آن به پرواز درآيند . طايفهء « جرهم » كه در نقطه‌اى دور از اين درّه زندگى مىكردند ؛ از پرواز مرغان و رفت و آمد پرندگان مطمئن شدند كه در اين حوالى آبى پيدا شده است . دو نفر از قبيلهء خود را براى كشف حقيقت روانه كردند . آنان پس از گشت زياد ، به مركز رحمت الهى پى بردند . وقتى نزديك هاجر آمدند ، مشاهده كردند كه زنى با يك فرزند در كنار اين آب قرار دارد . از همان راه بازگشتند و جريان را به رؤساى قبيله ابلاغ كردند . آنان دسته دسته ، گرداگرد اين چشمهء رحمت خيمه زدند و مرارت و تلخى تنهايى كه « هاجر » را فرا گرفته بود ؛ بدين طريق زائل شد و رشد فرزند و معاشرت كامل باعث گرديد كه اسماعيل با طايفه « جرهم » ازدواج كند و از حمايت و اجتماع آنان بهره كافى ببرد . چندى نگذشت كه اسماعيل با دخترى از آن قبيله ازدواج كرد ؛ از اين‌رو ، فرزندان اسماعيل از جانب مادر به همين طايفه مىپيوندند .

--> ( 1 ) . تفسير قمى ، ص 52 ، و بحار الانوار ، ج 12 ، ص 100 .