مجموعة مؤلفين ( مترجم : على مؤيدى )

70

موسوعة كلمات الامام الحسين ( ع ) ( فرهنگ جامع سخنان امام حسين ع ) ( فارسي )

من دو نافهء مشك و مقدارى عنبر اشهب برداشته خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بردم ، آن روز خانهء همسرش امّ سلمه بود نگاهم كه به او افتاد از مشاهدهء جمال او نورى درخشان بر چشمانم فزونى يافت كه شاديم را دو چندان كرد و دلم اسير محبّتش شد . او را سلام كردم و عطر را پيش روى او نهادم فرمود : اين چيست ؟ عرض كردم : هديهء ناچيزى است كه خدمت شما آورده‌ام . فرمود : نامت چيست ؟ عرض كردم : « عبد الشمس » . فرمود : نام خود را عوض كن ، من تو را « عبد الوهاب » مىنامم . ( سپس فرمود : ) اگر اسلام را بپذيرى من هم هديه تو را مىپذيرم . با دقت به او نگريسته ، در احوال او انديشه كردم يقين كردم كه او پيامبر است ، او همان پيامبرى است كه عيسى عليه السّلام از ( ظهور ) او به ما بشارت داده است در آنجا كه فرمود : « من شما را مژده مىدهم به پيامبرى كه پس از من خواهد آمد و نام او احمد است » . پس معتقد شده و به دست او همان ساعت مسلمان شدم و در حالى كه اسلام خود را پنهان مىداشتم به روم برگشتم ، اكنون ساليانى است كه با پنج پسر و چهار دختر خود مسلمانيم ، من امروز وزير پادشاه رومم و ( تاكنون ) هيچ يك از مسيحيان بر حال ما آگاهى نيافته است . بدان اى يزيد ! آن روز در خانه ام سلمه و در حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين عزيز را - كه اكنون سر بريدهء او اين گونه خوار و ناچيز پيش روى توست - ديدم كه از در اتاق بر جدّ خود وارد شد در حالى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آغوش خود را گشود تا او را در بغل بگيرد و فرمود : « محبوب دلم خوش آمدى » تا اينكه او را گرفت و بر دامن خود نشاند و پيوسته لب و دندان او را مىبوسيد و مىمكيد و مىفرمود : « حسين جان ! از رحمت خدا دور باد ، و خدا به او رحم نكند آنكه تو را مىكشد و آنكه بر كشتن تو مدد مىرساند » . اين را مىفرمود و مىگريست . روز دوم در مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با او بودم كه حسين عليه السّلام همراه برادرش حسن عليه السّلام خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيدند ، حسين عليه السّلام عرض كرد : « بابا من با برادرم حسن عليه السّلام كشتى گرفتيم هيچ يك بر ديگرى پيروز نشده مىخواهيم بدانيم كداميك نيرومندتريم ؟ » « 1 » پيامبر صلّى اللّه عليه و آله

--> ( 1 ) يا جدّاه تصارعت مع أخي الحسن عليه السّلام و لم يغلب أحدنا الآخر و إنّما نريد أن نعلم ايّنا أشدّ