أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

42

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) گرفت و چهارصد برده و سيصد شتر به مدينه پيش صدّيق فرستاد . صدّيق از آن فتح خوشحال شد . مىخواست كه اسيران ايشان را سياست كند . فاروق شفاعت كرد و گفت : چون ايشان گويندهء شهادتند و نماز را بر پاى مىدارند ، اگر در كشتن ايشان توقّفى رود ، دور از صواب نباشد . فرمان كن ايشان را در محبس اندازند . صدّيق فرمود كه ايشان را محبوس كنند . در خلافت صدّيق محبوس بودند . چون دور خلافت به فاروق ( رضى ) رسيد ايشان را آزاد كرد . بعضى به اوطان خويش باز شدند و بعضى در مدينه ساكن گشتند . القصّه ، چون عكرمه از كار اهل دبّا فارغ شد روى به بلاد حضرموت آورد . اين خبر به أشعث رسيد . قلعه‌اى كه داشت - آن را بخير گفتندى - محكم كرده اموال و عيال و قوم خويش را در آن حصار برد و جنگ را استعداد نمود . چون زياد از آمدن عكرمه خبر يافت در ميان لشكر خويش منادى كرد كه : اى مردمان ، با اين جماعت كه شيوهء كفر و ارتداد پيش گرفته‌اند اگر چه مقاومت ممكن نيست ، امّا من عزم محاربت ايشان مصمّم كرده‌ام و اينك عكرمه با لشكرى جرّار به مدد شما مىآيد . باشد كه قبل از آمدن عكرمه كارى كرده باشيم كه نام ما و شما در ميان اهل عالم به نيكويى و مردانگى مشهور گردد . به فتح و ظفر واثق باشيد و به نجح و نصرت مستظهر گرديد . چون اين ماجرا به سمع أشعث بن قيس رسيد ، او نيز از اين فصول با لشكر خود ايراد كرد و گفت : از بسيارى دشمن نترسيد ، شمشيرها را از نيام بركشيد و چندان كه جهد داريد بكوشيد تا نام و آوازه در جهان حاصل كنيد . قوم او طوعا و رغبتا مستعد كارزار شدند و متابعت او را اختيار كردند . على الصباح ، زياد ، لشكر اسلام را ساخته كرد و ميمنه و ميسره و جناح و ساقه را بياراست و در ميان ميدان بايستاد و مبارز خواست . أشعث نيز ميمنه و ميسره و ساقه و جناح معيّن كرد و خويشتن در قلب ايستاد . هر دو لشكر روى به قتال و جدال آوردند و محاربت و مجادلت مىكردند چنان كه مردان بسيارى از هر دو جانب خسته و كشته شدند . زياد بن لبيد شمشيرى از دست أشعث بن قيس در پس سر بخورد و بدان زخم مجروح شد . [ 17 الف ] آخر ، لشكر زياد روى بگردانيدند و دست از جنگ و جدال باز كشيده مقام خويش به دشمنان سپرده پناه به حصار بريم بردند . روز ديگر عكرمه با لشكر ساخته و آراسته در رسيد و با زياد بن لبيد و مهاجرين