أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

39

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) جواب ناانصافان نتوان داد . أبو قرّة بن حجر گفت : اى اشعث ، شرم ندارى كه جواب پيغام بر اين سياق گزارى ؟ به خدا كه بىهوش‌تر از تو بر روى زمين نبوده است بدين بىانصافى . هيچ كس از ما تو را متابعت نكند و موافقت تو ننمايد . اگر ديگر پيش تو بايستيم نامرد باشيم . پس ، برخاست و ابناى عمّ و اتباع و خدم [ 92 ] خويش را گفت : از اين مرد بد عهد حذر كنيد و دل از صحبت او بر كنيد و الا چشم بر عذاب بنهيد و تن در استخفاف دهيد . اين بگفت و راه خويش بگرفت . همچنين أبو الشمر [ 93 ] از بنى حمر هم از اين جنس فصلى براند و از أشعث دامن برفشاند و به سلامت برفت . همچنين قوم قوم ، فوج فوج مىپراكنديد و از لشكر او جدا مىشد تا أشعث ماند با دو هزار سوار از خواص و ابناى اعمام خويش . آنگاه پنج هزار مرد از سكاسك و حجون به زياد بن لبيد و مهاجر بن ابى اميّه پيوستند و لشكر زياد گشت . پس دو لشكر در رودبارى به نام رقان مصاف دادند . مهاجر بن ابى اميّه در اين جنگ از أشعث تيغ بر سر خورد و مجروح شد . آخر شكست بر لشكر اسلام آمده هزيمت يافتند و پناه در حصار بريم گرفتند . أشعث با لشكر خويش بر در حصار فرود آمد و كار بر مسلمانان از سر محكم برگرفت و حال بر ايشان سخت كرد . زياد به طريقى كه در امكان آمد رسالتى به صدّيق ارسال كرد و صورت حال يك يك معلوم گردانيد . چون نامه به صدّيق رسيد وجوه و معارف مهاجر و انصار را جمع كرد و حال زياد و مهاجر را بعينه باز نمود . ابو ايّوب انصارى ( 49 ) گفت : اى خليفهء رسول ، بنى كنده جمعى عظيم و لشكرى قويند ، و اگر جمعيتى كنند بيش از حدّ و عدّ باشند . صواب آن مىنمايد كه حشم خود را بازخوانى و يك امسال از سر صدقات ايشان درگذرى . بعد از اين خود پشيمانى خورند و به سر طاعت و فرمانبردارى

--> [ ( 92 ) ] ت : حشم ، ل . ش : حرم . [ ( 93 ) ] خ . ل : ابو لشمى .